![]() |
![]() |
|
| استراتژی جنگی و اطلاعات نظامی |
|
جنگ به روايت سپاه
![]()
همچنان كه زندگى امروز ما براى آيندگان تجربه اى بيش نخواهد بود، اينك ما نيز در برابر تجربه هاى گذشتگان خود هستيم تا با كمك آنها اكنون و آينده اى بهتر بسازيم. در اين دو بخش در سه زمينه اين تجربه ها را بازخوانى مى كنيم. ۱- تجربه جنگ ايران و عراق ۲- تجربه ساير ملل ۳- تجربه تاريخى گذشته ملت ايران • لغو قرارداد الجزاير صدام همزمان با آمادگى در مرز و ايجاد درگيرى هاى متوالى و نيز فراهم كردن شرايط سياسى، با طرح بهانه هايى، سرانجام در تاريخ ۲۰/۶/۵۹ در جمع وزراى خارجه كشورهاى عربى، ضمن درخواست كمك و يارى از آنان اعلام داشت كه: «خاكمان را از ايران بازپس مى گيريم.» و در تاريخ ۲۷/۶/۵۹ ، ۳ روز قبل از آغاز رسمى جنگ، قرارداد تعيين حدود مرزى دولتين ايران و عراق را كه به نام قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير معروف است، ملغى كرد و نهايتاً ارتش عراق در روز ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ تهاجم گسترده خود را از هوا، دريا و زمين به خاك جمهورى اسلامى ايران آغاز كرد. • اهداف و استراتژى نظامى عراق در مجموع اهداف و انگيزه هاى دشمن را در موارد زير مى توان دسته بندى كرد: ۱- حاكميت بر اروند و حل و فصل دعاوى مرزى. ۲- جداسازى استان خوزستان. ۳- تضعيف منجر به سقوط نظام جمهورى اسلامى. • استراتژى جنگ سريع جنگ سريع را طراحان عراق براى دستيابى به اهداف خود برگزيدند. اساساً گزينش الگوى استراتژى براساس اطلاعات و اهداف جنگ است. عراقى ها نيز با توجه به موارد زير اقدام به انتخاب و تعيين اين استراتژى كردند: - فعل و انفعالاتى كه در ارتش عراق (تقويت جدى) و نيز در ارتش ايران (درگير شدن با انقلاب اسلامى و پراكندگى و حذف سران آن) صورت گرفته بود، توان نظامى عراق را نسبت به توان نظامى جمهورى اسلامى برترى داده بود. - اوضاع داخلى ايران: عراق به اطلاعات نسبتاً دقيقى از اوضاع اقتصادى و سياسى و درگيرى هاى سياسى گروه هاى مخالف در ايران دست يافته و توانسته بود با استفاده از دستگاه هاى جاسوسى غرب، اطلاعات زيادى در مورد وضعيت نيروهاى مسلح ايران كسب كند. استراتژيست هاى عراقى با توجه به اطلاعات و اخبار موجود متقاعد شده بودند كه ارتش جمهورى اسلامى ، توان لازم را براى ورود به يك جنگ گسترده ندارد و همچنين تعارضات سياسى مسئولان مانع از حضور يكپارچه مردمى خواهد شد. بنابراين نيروى قابل توجه و منظمى وجود نخواهد داشت تا در مقابل قواى عراق قدعلم كند. - زمينه سازى، جذب و تسليح بخشى از ضدانقلابيون در خوزستان و جبهه هاى ميانى و شمالى، حركت سريع ارتش عراق را در انديشه طراحان جنگى اين كشور تسهيل مى نمود. در مجموع همه توان مادى و غيرمادى و برنامه ريزى ها و تمهيدات به عمل آمده در عراق به منظور دستيابى به اهدافى در نظر گرفته شده بود كه مى بايست طى چند روز محقق شود. شواهد موجود و حوادث بعدى نشان داد كه در استراتژى نظامى ياد شده جاى هيچ عاملى كه منجر به كندى حركت نظامى شود در نظر گرفته نشده بود. بر اين اساس بروز هر عاملى در حركت كه منجر به طولانى شدن جنگ مى گرديد خود به خود شكست استراتژى اوليه را به همراه داشت. • طراحى مانور سازمان دهى ارتش عراق در حمله سراسرى به مرزهاى ايران اسلامى مبتنى بر ارزش يابى از مناطق موردنظر صورت گرفت و بر اين اساس جزئيات مانور براى هريك از يگان هاى عمل كننده تدوين شد و سپس يگان ها با ابلاغ ماموريت هاى محوله در سراسر مرز صف آرايى كردند. • جبهه جنوب براساس طرح مانور ارتش بعث هدف اصلى عمليات كه جبهه جنوب بود به عهده سپاه سوم عراق گذاشته شد. اين سپاه كه لشكرهاى يك و پنج مكانيزه و لشكر ۹ زرهى را در اختيار داشت براى شروع جنگ لشكر ۳ و ۱۰ زرهى و تيپ ۳۳ نيروى مخصوص را كه قبلاً در سازمان نيروى دريايى عراق بود تحت امر خود گرفت. محورهاى پيش بينى شده عمليات از سوى طراحان جنگ براى تهاجم يك ارتش كلاسيك بر راه ها و معابر وصولى قرار داشت كه به طور طبيعى روش خاصى از تهاجم را ديكته مى كرد. از مشخصات بارز آن استفاده از جاده به منظور تردد وسايل زرهى و پشتيبانى از تك بود. بر همين اساس سپاه سوم عراق نيز متناسب با معابر موجود در جبهه هاى جنوب مانور خود را به شرح زير طراحى كرد: ۱- محور تنومه، شلمچه، خرمشهر هدف اصلى دشمن در اين محور ضمن محاصره شهر خرمشهر عبور از رودخانه كارون و محاصره و اشغال كامل شهر آبادان بود. ۲- محور نشوه، جفير و اهواز هدف اصلى در اين محور حركت به سمت اهواز بود. دو محور مذكور ابتدا به لشكر ۵ مكانيزه واگذار شد تا حداكثر به ۴ تيپ ضمن محاصره خرمشهر عبور از كارون و محاصره شهر آبادان و پاكسازى منطقه وسيعى از جنوب اهواز خود را به اهواز رسانده با لشكر ۹ زرهى الحاق نمايد.۱ ۳- محور عماره، چزابه، بستان و سوسنگرد اين محور از مهم ترين معابر وصولى به سمت مركز استان خوزستان، يعنى اهواز به شمار مى رفت. براى همين لشكر ۹ زرهى موظف گرديد ضمن تصرف شهر هاى بستان، سوسنگرد و حميديه، خود را به اهواز رسانده، در آنجا با ديگر يگان هايى كه از جنوب و شمال به اين نقطه مى رسيدند، الحاق نمايد. ۴- محور فكه، شوش و دزفول پيشروى در اين محور به دليل گستردگى زمين و عمق اهداف به دو لشكر يك مكانيزه و ۱۰ زرهى واگذار شد كه هر دو مى بايستى از معابر فكه و اطراف آن وارد عمل شوند. لشكر يك ماموريت داشت پس از عبور از فكه به سمت رودخانه كرخه و شوش تك نموده، ضمن پشت سر گذاشتن رودخانه و قطع جاده اهواز - انديمشك محاصره اهواز را از طريق شمال كامل كند. لشكر ۱۰ نيز ماموريت داشت با پشت سر گذاشتن مرز در محور پاسگاه هاى شرهانى و بجليه با دو فلش به حركت خود ادامه دهد. با فلش اول به پاكسازى عين خوش و دشت عباس بپردازد و سپس حركت را به سمت پل نادرى روى رودخانه كرخه ادامه داده، با عبور از آن دزفول را محاصره نمايد و با فلش دوم در محور دهلران جناح مطمئن را برقرار سازد. در مجموع سپاه سوم علاوه بر يگان هاى عمل كننده فوق كه قرار بود هر يك در مراحل اوليه وارد عمل شوند، لشكر سه زرهى را نيز به عنوان احتياط در اختيار داشت تا در صورت لزوم وارد عمل سازد. •جبهه ميانى سپاه دوم عراق، فرماندهى و هدايت عمليات را در اين جبهه به عهده داشت. براساس ماموريت و اهميت محور، لشكر هاى ۶ و ۱۲ زرهى و ۲ ، ۴ و ۸ پياده و همچنين چندتيپ مستقل در اختيار اين سپاه قرار گرفت. در اين جبهه نيز متناسب با روح كلاسيك حاكم بر ارتش مجهز عراق، محور هاى عملياتى مشخص شد و براى هر يك اهدافى تعيين گرديد. در اين جبهه هدف عمده، تصرف بخش هايى از خاك جمهورى اسلامى بود تا امكان هرگونه واكنش از سوى رزمندگان اسلام به سمت بغداد از ميان برود و با تامين بغداد، اهداف اصلى در جنوب بهتر دنبال شود. براى تامين اين منظور، تنگه و گردنه پاتاق در عمق ۵۰ كيلومترى خاك جمهورى اسلامى به عنوان نقطه اى كليدى و سوق الجيشى در نظر گرفته شده بود. طبق اين طرح فعاليت دشمن از شمال تا پل دوآب شامل ارتفاعات دالاهو و شاه نشين و از سمت جنوب تا ارتفاعات مهم كاسه گران گسترش مى يافت. براين اساس اهداف ذيل در دستور كار يگان هاى سپاه دوم قرار گرفت. ۱- محور قصر شيرين، سرپل ذهاب، پاتاق تصرف اين محور كه در واقع مهم ترين بخش عمليات اين جبهه محسوب مى شد، توسط ۳ لشكر به شرح زير انجام مى گرفت: لشكر ۶ زرهى مستقيماً از محور خسروى وارد شد و ضمن اشغال قصر شيرين مامور بود تا سرپل ذهاب و گردنه پاتاق پيشروى كند. اين لشكر از دو جناح توسط لشكر هاى ۴ و ۸ پياده حمايت مى شد. لشكر ۸ در شمال قصر شيرين، با هدف دشت ذهاب و شهر سرپل و لشكر ۴ نيز در جنوب قصر شيرين به سمت گيلانغرب، جناح راست را حفظ مى كرد. ۲- محور مندلى، سومار، نفت شهر اين ماموريت توسط لشكر ۱۲ زرهى صورت مى گرفت. به خاطر فقدان اهداف مهم در اين محور، ماموريت لشكر ۱۲ به شهر هاى مرزى سومار و نفت شهر و برخى ارتفاعات در شرق اين دو شهر ختم مى گرديد. ۳- محور مهران اين محور با هدف تصرف شهر مهران و تسلط بر تنگه كنجانچم و در نتيجه قطع جبهه جنوب و شمال، به لشكر ۲ پياده عراق واگذار شد. • جبهه شمال مسئوليت اين جبهه بر عهده سپاه يكم عراق بود كه دو لشكر ۱۱ و ۷ پياده را تحت امر خود داشت. اين سپاه ماموريت داشت ضمن حفاظت از منطقه و كنترل معارضان عراقى، نيرو هاى ضد انقلاب را در وارد ساختن ضربه به جمهورى اسلامى ايران تجهيز، تقويت و هدايت كند و در صورت لزوم نيز برخى از ارتفاعات را به اشغال درآورد. يگان هاى تحت امر سپاه يكم، با وجود اهداف محوله، عملاً نقش احتياط نيروى زمينى ارتش عراق را برعهده داشت. • اوضاع خودى و دشمن در آستانه آغاز جنگ الف- وضعيت عراق عراق با توجه به برنامه ريزى هاى طولانى و گسترده، از آمادگى نظامى مناسبى برخوردار بود. يگان ها و نيرو هاى عمل كننده، عمدتاً با آموزش ها و انجام مانور هاى متوالى و فشرده آمادگى خوبى كسب كرده بودند و تجهيزات و امكانات گسترده اى در اختيار آنان قرار داشت. اقدامات وسيع و فعال مهندسى، زمين مناطق عملياتى و معابر وصولى را براى عبور ستون هاى نظامى آماده و امكان پشتيبانى از يك جنگ گسترده و سريع را مهيا ساخته بود. علاوه بر اين، با استفاده از شيوه هاى رايج اطلاعات، شناسايى دقيق از استعداد و گسترش نيرو هاى نظامى جمهورى اسلامى، وضعيت زمين و عوارض آن صورت گرفته بود. عراق علاوه بر اقدامات داخلى در جهت كسب آمادگى، با اعمال ديپلماسى پرتحرك و فعال به لحاظ سياسى نيز زمينه هاى تهاجم را با اعلام مواضع و طرح بهانه هاى متعدد در سطح بين المللى آماده كرده بود. در واقع كشور عراق صلاحيت سياسى و نظامى خود را براى حمايت بسيارى از كشورهاى جهان به خصوص آمريكا و اروپا براى يك اقدام همه جانبه عليه انقلاب اسلامى احراز كرده بود. عراق به واقع در يك توطئه همه جانبه مورد پشتيبانى كامل استكبار جهانى قرار داشت. به طور كلى آمادگى هاى عراق در محورهاى زير خلاصه مى شود: - انسجام و آمادگى رزمى نيروها به همراه القاى مداوم انگيزه هاى شديد قومى و ناسيوناليستى - برخوردارى از امكانات و تجهيزات مدرن نظامى - سازمان نظامى وسيع و كيفى به لحاظ فرماندهى و كادر - طرح هاى تدوين شده نظامى - داشتن عوامل ستون پنجم و ضدانقلاب در داخل ايران - ديپلماسى پرتحرك و فعال - حمايت تبليغاتى رسانه هاى خارجى ب _ وضعيت جمهورى اسلامى ايران نظام جمهورى اسلامى ايران كه هنوز مدت چندانى از استقرار آن نگذشته بود، با بحران هاى عمده سياسى و اقتصادى و نظامى دست و پنجه نرم مى كرد. بر اين اساس با وجود آگاهى مسئولين از احتمال تهاجم عراق، آمادگى لازم براى مقابله با اين اقدام احتمالى فراهم نيامده بود. اوضاع و احوال سياسى بين المللى برخلاف آنچه عراق از آن سود مى برد، كاملاً عليه جمهورى اسلامى بود. رويارويى انقلاب با جهان غرب و استكبار جهانى و ضربه شديد به حيثيت آمريكا با تسخير لانه جاسوسى و... منجر به فشارها و انزواى سياسى جمهورى اسلامى شده بود كه بلوكه شدن دارايى هاى ايران در كشورهاى آمريكا و اروپا، مشكل فروش نفت، قطع ارسال تجهيزات، قطعات و مهمات نظامى و... از پيامدهاى آن محسوب مى شود. علاوه بر اينها، استكبار براى براندازى انقلاب، به ايجاد بحران هاى داخلى اعم از مسائل اقتصادى و اجتماعى و به ويژه درگيرى هاى نظامى در مناطقى چون كردستان، گنبد، خوزستان و غيره متوسل شده بود كه موجبات تضعيف جمهورى اسلامى را فراهم ساخته بود. در اين شرايط ايران از درگيرى شديد دو جناح سياسى درگير، با اهداف و انگيزه هاى متفاوت، در راس حاكميت كشور رنج مى برد. از سوى ديگر، طى مدتى كه از پيروزى انقلاب سپرى شده بود، هنوز كارى اساسى و بنيادين در جهت تغيير سازمان و فرهنگ حاكم بر ارتش صورت نگرفته بود. سازمان و توان نظامى ارتش بعد از قطع وابستگى هاى آن به آمريكا كه تا مغزاستخوان اين تشكيلات ريشه دوانده بود و شكل جديد مطلوب را نيافته بود كار تصفيه امراى خائن و سرسپرده و جايگزينى آنها هنوز به سامان نرسيده بود، ارتش در بالاترين سطح فرماندهى عناصر مناسبى نداشت و در برخى رده ها نيز چهره هاى مشكوك و بعضاًً ضدانقلاب امكان فعاليت داشتند كه افشا و طرح آنها به زمان بيشترى نياز داشت. در مجموع چنين برآوردهاى نظامى بود كه استراتژيست هاى غرب و عراق را اين گونه متقاعد ساخت كه رژيم بعث در عرض چند روز قادر به اشغال خوزستان و فيصله دادن به مسئله جنگ خواهد بود. • تهاجم عراق آغاز جنگ تحميلى اگرچه جنگ با زمينه سازى هاى عراق و تعارضات و اشغال برخى نقاط مرزى از مدتى قبل از ۳۱ شهريور ۵۹ آغاز شده بود، تهاجم سراسرى و رسمى دشمن در روز ياد شده با به كارگيرى حداكثر توان و پشتيبانى گسترده آتش توپخانه و بمباران هاى وسيع هوايى با پشت سر گذاشتن مرزهاى بين المللى شروع شد. دشمن در اين مرحله در تصرف سرزمين هاى گسترده اى چون غرب شوش و دزفول، بيابان هاى جنوب اهواز و همچنين كوهستان هاى جبهه ميانى با مشكل چندانى مواجه نبود. اما در تصرف شهرها با مقاومت هاى پراكنده و چريكى مردم برخورد كه كندى حركت در اين محورها در نهايت منجر به توقف ارتش عراق قبل از دستيابى به اهداف اصلى شد. از آنجا كه هرگونه كندى در حركت نظامى، آسيب به استراتژى جنگ سريع بود، طراحان نظامى عراق دريافتند كه تصور ناتوانى جمهورى اسلامى غلط بوده و واقعيت ها غير از آن است كه فكر مى كردند. مقاومت مردمى و برخى عوامل ديگر چشم انداز شكست استراتژى مذكور را براى آنان آشكار ساخت. عدم تحقق اهداف مورد نظر در مدت زمان تعيين شده، رژيم بعث را بر آن داشت تا در پايان هفته اول با كاهش حركات نظامى در جبهه هاى جنگ و توسل به اهرم هاى سياسى به جنگ خاتمه دهد. بنابراين گزينش سياست صلح طلبانه از سوى صدام آن هم پس از ۶ الى ۷ روز از آغاز جنگ، حكايت از شكست استراتژى اوليه نظامى عراق و نااميدى به آينده جنگ داشت كه تحولات ناشى از آن جنگ را وارد ميدان جديدى ساخت. عملكرد عراق در اين مرحله بيانگر واهمه و ترس فرماندهان نظامى از ورود به شهر ها و رويارويى با مقاومت هاى مردمى در يك جنگ شهرى است. بنابراين تا هنگامى كه به تصرف مطمئن نمى شدند، از حمله مستقيم و سريع پرهيز مى كردند. به عنوان نمونه تيپ ۳۳ نيروى مخصوص با وجود نزديكى به خرمشهر در انجام اقدامات لازم براى ورود به اين شهر تعلل مى ورزيد و لشكر ۹ نيز به دليل مقاومت دليرانه نيرو هاى انقلابى مردم سوسنگرد از داخل شدن به شهر امتناع داشت. تا آنجا كه تعلل و كندى لشكر ۹ به درازا كشيد و عملاً در طول مرحله مورد نظر طراحان نظامى توفيقى به دست نياورد و بلكه خود به عنوان يك عامل اساسى در توقف محور هاى ديگر جبهه نقش ايفا كرد. •جبهه ميانى با وجود اهداف اصلى در جبهه هاى جنوب بخش عمده اى از توان نظامى عراق در جبهه ميانى به كار گرفته شد و اين تعارض عملاً منجر به بروز نقاط ضعف عمده اى در جبهه دشمن گرديد. دشمن در جبهه ميانى و شمالى بيشتر حالت دفاعى به خود گرفته بود. براى اين منظور متناسب با شرايط جغرافيايى حد فاصل مهران تا قصرشيرين انتخاب شد تا در اين محور كه از معابر اصلى هجوم به بغداد و برعكس باختران محسوب مى شود با تصرف بخشى از سرزمين هاى ايران و استقرار در ارتفاعات و تسلط بر معابر و تنگه ها امكان تحرك احتمالى جمهورى اسلامى را به سمت بغداد بگيرد. منطقه مورد نظر در استان هاى ايلام و باختران منطقه اى كوهستانى قلمداد مى شود، براى همين از نظر نظامى محدوديت هاى مانورى دارد. وجود بلندى هاى مرزى كه از مهران به سمت شمال از ارتفاع بيشتر برخوردار است، هرگونه تحركات نظامى را به نقاطى چون تنگه ها محدود مى سازد. قرائن موجود نشان مى دهند كه ارتش عراق براى تامين اهداف خود در اين جبهه ارتفاعاتى را در عمق ۳۰ تا ۵۰ كيلومترى عمق خاك ايران (دالاهو، شاه نشين، پاتاق، كاسه گران و...) انتخاب كرده بود. در اين بلندى ها هرگونه تحرك، محدود به چند تنگه خاص مى گردد كه با تصرف آن با حداقل نيرو امكان پدافند مناسب ايجاد مى شود. بنابراين مهم ترين هدف دشمن در اين منطقه تنگه استراتژيك پاتاق بود. جبهه ميانى علاوه بر اهميت نظامى به دليل وجود شهر هاى متعددى چون مهران، سومار، نفت شهر، گيلانغرب، قصرشيرين و سرپل ذهاب و به خصوص مناطق نفت خيز و تاسيسات مربوط به آن از نظر سياسى و اقتصادى نيز اهميت داشت. مجموع اين عوامل در كنار خوشبينى مفرط نسبت به سهولت پيشروى در جبهه جنوب طراحان نظامى عراق را بر آن داشت تا با وجود اصلى بودن اهداف در جنوب بخش عمده اى از نيرو هاى خود را در اين جبهه به كار گيرند. لذا همزمان با آغاز جنگ ارتش عراق با ۵ لشكر در جبهه ميانى وارد عمل گرديد. اين در حالى است كه با ۴ لشكر مرحله اول جنگ را شروع كرده بود. علاوه بر ۴ لشكر فوق كه از نيروهاى زبده ترى نسبت به جبهه ميانى تشكيل شده بود لشكر سه زرهى را نيز احتياط داشت. به زودى انتقال نيز از جبهه ميانى به جبهه هاى جنوب در دستور كار قرار گرفت... به هر حال گستردگى ورود عراق در اين جبهه باعث شد تا خيلى سريع به برخى اهداف دست يابد. يگان هاى عراقى با وجود مقاومت به ويژه در قصرشيرين علاوه بر تصرف اين شهر توانستند نفت شهر، سومار، مهران و برخى ارتفاعات را نيز به تصرف خود درآورند. اما با وجود تامين اهداف در برخى محورها مثل مهران و دهلران دشمن در سرپل ذهاب و گيلانغرب با آنكه سه لشكر زرهى و پياده را به كار گرفت با مقاومت شديدى مواجه و حركتش كند شد. در جبهه ميانى نيز شرايط مشابهى حاكم بود. عراق موفق به تامين اهدافش كه مهمترين آن پاتاق و ارتفاعات آن بود نگرديد ضمن ناكامى در تصرف شهرهاى سرپل ذهاب و گيلانغرب به استقرار در ارتفاعات منطقه كه از ويژگى هاى يك پدافند مناسب برخوردار نبود بسنده كرد. در محور خرمشهر ارتش عراق در حوالى پل نو ۴ ۵، كيلومترى شهر متوقف شده بود و خود را براى ورود به شهر آماده مى كرد. در شمال خرمشهر قسمتى از جاده اهواز - خرمشهر به اشغال متجاوزين درآمد ولى اين نيرو هنوز به سمت كارون حركت نكرده بود. در جنوب اهواز دشمن خود را به ۲۰ كيلومترى شهر اهواز رساند. در اين منطقه با وجود اشغال پادگان حميد بخش وسيعى از زمين شمال جفير از جمله هويزه، همچنان فاقد حضور عراقى ها بود. در شمال كرخه كور، نيروهاى بعثى همچنان مترصد اشغال سوسنگرد بودند و در شمال شهر روى تپه هاى الله اكبر مستقر شده بودند. در اين محور بستان كاملاً تحت تسلط اشغالگران قرار داشت. لشكرهاى ۱ و ۱۰ عراق نيز در حاشيه رودخانه كرخه متوقف شده به سمت دهلران در موسيان نيز گسترش يافتند. در جبهه دهلران دشمن حضور چندانى نداشت، صرفاً به تصرف برخى ارتفاعات مرزى و پاسگاه بيات بسنده كرد. شهر مهران و منطقه وسيعى از شرق آن به تصرف نيروهاى عراقى درآمده بود و آنها با استقرار در تنگه كنجانچم موضع دفاعى گرفته بودند. نيروهاى دشمن در محورهاى سومار و قصرشيرين ارتفاعات زيادى را به اشغال خود درآورده خط متصلى را در ارتفاعات غرب سومار، چرميان، بازى دراز، بخشى از دانه خشك، قراويز و كوره موش به اجرا درآوردند. در شمال غرب نيز به دليل حضور ضدانقلاب و تسلط آنان در نقاط مرزى عملاً تحرك عمده اى از ارتش عراق ديده نمى شد. مجموع اخبار و اطلاعات موجود بيانگر اين واقعيت است كه با وجود قوت هاى ارتش عراق عواملى چند آنان را از دستيابى به اهداف موردنظر باز داشت. به علت آن كه طرح زمان بندى محدود اشغالى عملى نگرديد، فرماندهى نظامى عراق مجبور به اتخاذ مواضع پدافندى ناخواسته در شرايطى شد كه مشكلات زيادى را به ماشين جنگى اين كشور تحميل كرده بود. يكى از دلايل عمده شكست ارتش عراق در تحقق پيروزى قطعى سريع، زمينگيرشدن ناخواسته در وضعيت نه چندان مناسب بود. • تغيير استراتژى نظامى عراق از هفته دوم در پى ناكامى ارتش عراق در هفته اول و چشم انداز شكست در جنگ رژيم، عراق بر آن شد قبل از اين كه فرصت را از دست بدهد، با حفظ مناطق اشغالى و از موضع برتر ضمن فعال شدن مسائل ديپلماتيك و همراه ساختن مجامع بين المللى، جمهورى اسلامى را كه تصور مى كرد خواهان پايان جنگ است، به صلح وادار كند. مقامات عراق كه از سقوط كامل خوزستان و سرنگونى رژيم جمهورى اسلامى سخن به ميان مى آوردند، اعلام كردند حاضرند با جمهورى اسلامى از طريق سازمان هاى بين المللى وارد مذاكره شده، آتش بس يك جانبه اعلام كنند. در صورت پذيرش مذاكره از سوى جمهورى اسلامى، عراق با توجه به امتيازات بسيارى كه به خاطر تصرف بخش هايى از خاك ايران به دست آورده بود، مى توانست حرف نهايى را در مذاكرات بزند. غرب و به خصوص آمريكا و همچنين مرتجعين عرب نيز كه منتظر نتيجه نهايى عمليات عراق بودند، با مقاومت غيرمنتظره اى كه از سوى مردم انقلابى مشاهده كردند، فعاليت هاى صلح خواهانه خود را آغاز كرده، هيات هايى را به دو كشور روانه ساختند. مقامات جمهورى اسلامى به خوبى درك كرده بودند تا زمانى كه عراق در داخل خاك ايران حضور دارد، پذيرش هر گونه مذاكره با توجه به سوابق عراق نتيجه اى جز در اختيار نهادن اهرم هاى قوى به اين كشور و استكبار دربرنخواهد داشت. جمهورى اسلامى ايران با شروع تبليغات و پيشنهادات صلح آميز اعلام كرد تا وقتى يك سرباز عراقى در خاك جمهورى اسلامى باقى است، حاضر به مذاكره با عراق نيست. اين موضع گيرى قاطعانه با توجه به زمينگير شدن ارتش عراق، جنگ را وارد مرحله جديدى كرد. •اشغال خرمشهر تا روز هفتم جنگ، عراقى ها همچنان پشت ديوار هاى خرمشهر متوقف بودند. يكى از دلايل اين وقفه، مقاومت نيرو هاى مردمى از يك سو و وحشت عراق براى ورود به شهر و پيش بينى جنگى شديد از سوى ديگر بوده است. بنابراين عراقى ها كه تا اين تاريخ با حداقل توان قصد اشغال شهر را از طرق اجراى آتش و محاصره آن داشتند، ناچار توان بيشترى را صرف ورود به شهر نمودند. تصميم جديد از روز ۷/۷/۵۹ به اجرا درآمد. دشمن كه تلاش خود را در جاده شلمچه تمركز كرده بود، از طريق پل نو به سمت خرمشهر اقدام به تك كرد. اين حمله ابتدا با مقاومت رزمندگان اسلام در حوالى پل نو درهم كوبيده شد و به شكست انجاميد. با ادامه و تشديد مقاومت در محل پل نو، فرماندهى نظامى عراق جبهه اى در حاشيه اروند گشود تا با حركت به سمت بندر، به درون شهر نفوذ كند. طى روز هاى ۹ و ۱۰ مهر، با تقويت شديد نيرو هايش وارد عمل شد، اما با وجود تلاش ۳ روزه كه هدف اصلى اين لشكر اهواز بود. در نتيجه فرعى بودن محور خرمشهر و آبادان آشكار است. با اجراى شديد آتش توپخانه دشمن در محور بندر تنها توانست ۵۰۰ متر پيشروى كند و موقتاً ساختمان مركزى بندر را به اشغال خود درآورد. تا تاريخ شانزدهم مهر، جنگ و گريز همچنان ادامه داشت و عراقى ها ديوانه وار با كوبيدن سر خود به ديوار هاى شهر تلاش مى كردند راهى به داخل بيايند. در اين روز دشمن با يك مقدمه چينى و طراحى جديد و تقويت مضاعف نيروى عمل كننده و يك برنامه ريزى براى اجراى شديد آتش توپخانه و ادوات، بار ديگر وارد عمل شد. اين حركت عمده دشمن در حالى صورت مى گرفت كه با گذشت ۱۵ الى ۱۶ روز از آغاز جنگ، خستگى طاقت فرساى مبارزات و مقاومت ها بر روح و جان رزمندگان چيره شده بود و افزون بر آن شهادت و جراحت تدريجى نيرو ها و عدم جايگزينى آن، محور هاى مقاومت را با كمبود مدافع مواجه ساخته بود. روز هفدهم، هجوم دشمن از محور هاى مختلف به سوى شهر آغاز شد و شهر زير حجم سنگينى از آتش قرار گرفت. مقاومت نيرو هاى خودى در محور بندر طورى بود كه يگان هاى دشمن را دچار شگفتى كرده بود. به خاطر همان مشكلاتى كه ذكر شد، نيرو هاى دشمن در اكثر محور هاى هجوم توانستند پيشروى كنند. اين پيروزى حركت آنان را براى اشغال نهايى تسهيل كرد و سرانجام به سقوط كامل شهر منجر شد. با طولانى شدن جنگ در خرمشهر، لشكر ۳ عراق، از كارون عبور كرد تا با محاصره آبادان موجبات قطع كمك رسانى به جبهه خرمشهر فراهم گردد. پس از عبور يگان هاى مامور از كارون در تاريخ ۱۹/۷/،۵۹ تعرضات نيروهاى عراقى در خرمشهر تشديد گرديد و در گام بعد، عراقى ها توانستند در ۲۱ مهر با استفاده از تاريكى شب و استفاده از امر غافلگيرى به ساختمان هاى كوى طالقانى كه از نظر سوق الجيشى براى مدافعان حائز اهميت بود، رسيده، آن را به اشغال خود درآوردند. بنابراين دشمن با كسب جا پا در مدخل شهر، محاصره پادگان دژ و همچنين عبور از كارون، خرمشهر را در معرض سقوط كامل قرار داد. تنها مقاومت حماسه آفرينان بود كه اجازه تسلط دشمن را به سادگى به شهر نداد. با توجه به شرايط فوق، حركت بعدى دشمن تسريع شد تا اينكه دشمن با حمله اى سنگين در تاريخ ۲۴مهر تسلط را بر شهر قطعى كرد. در اين روز دشمن از دو محور پادگان دژ، كشتارگاه و خيابان چهل مترى به سمت قلب شهر و از محور سوم به سمت پل خرمشهر پيشروى كرد. تهاجم دشمن كه طى چند روز به شدت ادامه داشت، نيرو هاى مقاومت را تضعيف كرده بود. اصرار عراقى ها براى تصرف شهر تا حدى بود كه شب ها نيز دستور درگيرى داشتند تا هرچه بيشتر جبهه مقاومت را تضعيف كنند. در اين روز سنگين ترين درگيرى ها رخ داد و با پيشروى يگان هاى عراقى، شهر در معرض سقوط قرار گرفت، طورى كه نيرو هاى مدافع براى ممانعت از سقوط شهر بى محابا با اسلحه سبك و كوكتل با نيرو هاى دشمن و تانك هاى آنان روبه رو مى شدند. شدت درگيرى در اين روز و حماسه خون و شهادت، روز ۲۴ مهر را خونين ترين روز درگيرى ساخت تا جايى كه به خاطر اين روز نام خرمشهر به خونين شهر تغيير يافت. از اين تاريخ سقوط شهر قطعى بود، اما رزمندگان اسلام به خود اجازه نمى دادند با دست خود، شهر را به دشمن واگذار كنند. در نتيجه حتى با وجود فشار برخى مسئولان مبنى بر تخليه شهر، حاضر به خروج از شهر نشدند و به مقاومت ادامه دادند. تلاش دشمن ادامه يافته، حلقه محاصره به سمت مسجد جامع و پل خرمشهر تنگ تر شد. جنگ ۲۴ مهر، تلفات سنگينى به يگان هاى عراقى وارد كرد و سازمان يگان ها را از هم پاشيد، براى همين تداوم عمليات احتياج به فرصتى داشت تا يگان ها را بازسازى كرده، با تقويت خود، مقدمات ضربه نهايى را فراهم سازند. در اين فاصله تيپ ۱۱۲ و نيرو هاى جيش الشعبى و گارد مرزى، جبهه عراقى ها را تقويت كرد و سرانجام با شروع آبان ماه، يورش نهايى عراقى ها به سمت دو هدف مهم يكى پل و ديگرى مسجد جامع آغاز شد. بار ديگر خرمشهر شاهد شديدترين درگيرى ها شد. پس از دو روز عراقى ها توانستند با بستن پل خرمشهر و دستيابى به مسجد جامع اشغال خرمشهر را كامل كنند. اشغال خرمشهر هر چند با پرداخت بهايى گزاف از روى دوش فرماندهى نظامى عراق برداشته شد، اما مقاومت خرمشهر فصلى برجسته در تاريخ جنگ تحميلى محسوب مى شود. بنا به اسناد و مدارك موجود آبادان يكى از اهداف عمده عراق در تهاجم بود كه طبق اظهار كارشناسان نظامى عراقى اهميت استراتژيكى نيز داشته است. اين منطقه مى توانست آرزوهاى ديرينه حزب بعث را براى تسلط بر اروندرود و همچنين دستيابى به سواحل مناسب در خليج فارس تحقق بخشد. همزمان با اوج درگيرى ها در خرمشهر از تاريخ شانزدهم مهر به بعد همه اخبار و شواهد حكايت از قصد دشمن براى عبور از كارون و محاصره آبادان داشت، اما توجه چندانى از سوى فرماندهان خودى به اين جبهه نشد، هر چند در صورت توجه نيز عدم آمادگى نظامى جمهورى اسلامى مانع بود تا بخشى ديگر از نيروها صرف اين جبهه شود. سرانجام طى روزهاى نوزده و بيست مهر نيروهاى عراق با نصب پل بى هيچ مقاومتى از كارون عبور كردند و بدون برخورد با مانعى جدى خود را به جاده آسفالته اهواز - آبادان رسانده، آن را در حد فاصل مارد تا جنوب دارخوين مسدود كردند و در مرحله بعد به سمت آبادان سرازير شدند. نيروهاى عراقى پس از گسترش سرپل خود و تامين جناح چپ در محورهاى سلمانيه و جنوب دارخوين با سه فلش به سمت آبادان حركت كردند. بخشى از نيروها در حد فاصل كارون و جاده اهواز _ آبادان به سمت جنوب حركت كردند. بخشى ديگر مستقيماً از روى جاده آسفالت به سمت پل ورودى شهر آبادان در ايستگاه ۷ و بخش سوم كه به نظر مى رسد، فلش اصلى بود، با عبور از جاده اهواز - آبادان به سمت جاده آبادان، ماهشهر و بهمنشير به راه افتاد. عراقى ها تا تاريخ ۲۳/۷/۵۹ ضمن حضور بر روى جاده ماهشهر و مسدود ساختن آن در محورهاى ايستگاه ۷ و ايستگاه ۱۲ خود را به دروازه هاى شهر نزديك كردند و آبادان از نظر ارتباط زمينى محاصره شد. مشكل كمبود نيرو اجازه نمى داد نيروهاى جان بر كف در همه محورها روياروى دشمن باشند. رزمندگان اسلام با حداقل امكانات دو جبهه مهم در آبادان در ايستگاه ۷ و ۱۲ گشودند تا مانع ورود دشمن به شهر شوند. پس از محاصره نسبى شهر نوعى توقف و تعلل از سوى دشمن براى ادامه جنگ در اين محور مشاهده شد كه مى توان چند عامل زير را در جهت تبيين آن برشمرد: - شدت درگيرى هاى شهرى در خرمشهر و اصلى بودن آن - واهمه و ترديد نيروهاى محاصره كننده در محور آبادان براى ورود به جزيره آبادان - مقاومت هاى انجام شده و طبيعتاً تحمل تلفات به هر حال اين بلاتكليفى عراقى ها در شرق كارون به رزمندگان اسلام فرصت داد تا ضمن جلوگيرى از ورود دشمن به آبادان، تعرضات و عملياتى را هر چند محدود و گاه ناموفق انجام دهند. اين اوضاع تا چهار آبان يعنى با اشغال كامل خرمشهر كه تمركز فرماندهى نظامى عراق به جبهه آبادان معطوف شد، ادامه يافت. پس از اين تاريخ دشمن زمينه سازى هاى لازم را براى عبور از بهمنشير انجام داد تا با حضور در جزيره آبادان و اتصال خود به اروندرود محاصره آبادان را كامل كند و شهر را بدون تن دادن به درگيرى ديگرى همچون درگيرى خرمشهر اشغال نمايد. • تلاش ناموفق دشمن در سوسنگرد هر چند توجه اصلى دشمن به محور خرمشهر و آبادان معطوف مى شد، اما نيروهاى عراقى در جبهه سوسنگرد از تحرك باز نايستاده، تلاش مى كردند با پشت سر گذاشتن شهر سوسنگرد براى دستيابى به اهواز و الحاق با لشكرهاى ديگر اقدام به پيشروى كنند. نخستين بار هفتم مهر بود كه دشمن با برخوردار بودن از موضعى برتر از شمال سوسنگرد وارد آن شد و از طرف ديگر تلاش اصلى خود را متوجه شرق سوسنگرد و از جاده سوسنگرد حميديه به سمت اهواز حركت كرد. رزمندگان از محورهاى مختلف به بخش شمالى شهر رفتند تا مانع ورود دشمن به شهر شوند. شدت فشار دشمن و آتش توپخانه اى كه از قبل همه شهر را فرا گرفته بود، گسترده تر از تعداد اندك نيروهاى مقاومت بود. در نتيجه با شهيد و مجروح شدن برخى و عقب نشينى برخى ديگر دشمن وارد مى شود. با تسلط دشمن در منطقه و پشت سر گذاشتن سوسنگرد پيشروى عراق به عمق خاك ايران اسلامى شدت يافت و در اندك زمانى به علت فقدان نيروى دفاعى عراقى ها به يك كيلومترى حميديه رسيدند. حضور دشمن در اين منطقه خطر قطع جاده مهم اهواز - انديمشك را به وجود آورد كه خطرى اساسى براى شهر اهواز بود. نيروهاى خودى با عجله سنگرهايى براى مقاومت تدارك ديدند. مسلم بود كه حركت دشمن تداوم خواهد يافت. در اين ميان تعدادى از رزمندگان كه سنگين ترين سلاح آنان آرپى جى۷ بود، تصميم گرفتند عليه دشمن عمليات كنند. اين حمله كه بعدها به شبيخون اول يا عمليات «غيور اصلى» موسوم شد، در ساعت يك بامداد روز نهم مهر با شليك همزمان ۹ آرپى جى۷ به سوى تانك ها و نفربرهاى دشمن آغاز شد و رزمندگان با ورود به درون مواضع دشمن به انهدام تانك ها و مواضع آنها اقدام كردند با آنكه عمليات از نظم مناسبى برخوردار نبود موجب وحشت عراقى ها شد و آنان را به عقب نشينى واداشت طورى كه با روشن شدن هوا، مسافت زيادى عقب نشينى كردند. دشمن كه ابتدا از سرعت پيشروى و فقدان مقاومت جدى تعجب كرده بود با اين عمليات احتمال فريب را از سوى نيروهاى اسلام از نظر دور نداشت و عقب نشينى كرد. در نتيجه شهرهاى سوسنگرد و حتى بستان نيز آزاد شد و تحت كنترل نيروهاى اسلام درآمد. لشكر ۹ عراق با استقرار در مرز چزابه مجدداً حركت خود را آغاز كرد كه به علت فقدان نيروى كافى در بستان اين شهر به تدريج به اشغال عراقى ها درآمد و يگان هاى دشمن به سمت سوسنگرد سرازير شدند. با توجه به حضور قبلى در تپه هاى الله اكبر از دو جناح شهر سوسنگرد تحت تهاجم قرار گرفت. *تهيه شده در مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى (با تلخيص) منبع : روزنامه شرق
|
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 1:31 توسط مهرداد حسینی |
|
|
موشک هدایت شونده ضد زره توفان ۲
با پیدایش تانک هایی با بدنه ای ضخیم و مجهز به زره های واکنش گر انفجاری و به کارگیری آنها در نبرد های زمینی ، موشک های ضد زره با سر جنگی های دومرحله ای پا به عرصه نبرد گذاشتند. متخصصان صنایع موشکی ایران هم با به کارگیری توان علمی و فنی خود تحقیقات بر روی این نوع موشک ها را شروع و موفق به ساخت و تولید موشک توفان 2 با سر جنگی دو مرحله ای شدند . این موشک دارای دو سر جنگی پیشرو و اصلی می باشد . سر جنگی پیشرو که در نوک دماغه پروب تلسکوپی تعبیه می شود ، قادر است زره روی تانک را پاکسازی نموده تا سر جنگی اصلی بتواند به داخل تانک نفوذ و آن را منهدم کند .این موشک قابلیت نصب بر روی نفربر ، بالگرد و خودرو و نیز شلیک زمین به زمین ، هوا به زمین و زمین به هوا را داراست و تا 92 % برخورد با هدف را تضمین می کند. البته با توجه شباهت زیاد ظاهری موشک های توفان و موشک های تاو آمریکایی ، می توان گفت که موشک توفان نوعی الگو برداری از موشک تاو و بومی سازی تکنولوژی آن است . لازم به ذکر است که موشک های تاو سال ها در اختیار یگان های نیروی زمینی ارتش قرار داشته اند و در دوران جنگ هم استفاده فراوانی از آنها شد . هم اکنون هم مدل های جدیدتر تاو در اختیار ارتش آمریکا در عراق قرار دارد .
پرتابگر موشک توفان ۲
موشک توفان ۲ ساخت ایران
خانواده موشک های تاو ساخت آمریکا
مشخصات فنی موشک توفان ۲ طول موشک با پروب باز شده : ۱۴۵ سانتی متر قطر موشک : ۱۵ سانتی متر وزن موشک : ۱۹ کیلوگرم وزن سرجنگی : ۴ کیلوگرم نوع سوخت : جامد زمان پرواز ( تا 3000 متر ) : ۱۳ ثانیه
مشخصات فنی موشک تاو آمریکایی طول : ۱۵۵ سانتی متر قطر بدنه : ۱۵ سانتی متر وزن : ۲۱ کیلوگرم برد : ۴ کیلومتر سوخت : جامد شروع توسعه طرح : اواسط دهه ۱۹۶۰
موشک های توفان 2 می توانند تا 760 میلیمتر در زره های فولادی محافظت شده نفوذ کنند . برد موثر این موشک ها 3850 متر است و قابلیت پرتاب از موشک انداز های تاو را نیز دارند .
جیپ مجهز به موشک های توفان ۲ متعلق به لشکر ۸۴ پیاده لرستان از نیروی زمینی ارتش
سربازان آمریکایی در حال شلیک تاو
اکنون به خاطره زیر که مربوط به یکی از خلبانان هلیکوپتر های کبرا است توجه کنید:
" در روز های ابتدایی جنگ به ما ماموریت داده شد تا برای جلوگیری از پیشروی تانک های عراقی وارد عمل شویم و راه آنها را در جنوب کشور سد کنیم . ما هم پس از اینکه پرسنل فنی موشک های تاو را بر روی هلیکوپترها نصب کردند و آنها را آماده کردند به پرواز در آمدیم و به سمت ستون های تانک های عراقی حرکت کردیم . ( باید یاد آوری کنم که در زمان شاه نصب موشک ها ، تعمیرات و خیلی از کارهای دیگر هلیکوپترها به عهده مستشاران نظامی آمریکایی بود. ) وقتی به محل مورد نظر رسیدم و آماده شلیک شدم ، متوجه شدم هیچ کدام از موشک ها شلیک نمی شوند و به نوعی قفل شده اند. پس از ارتباط با خلبانان دیگر فهمیدم این مشکل برای تمام هلیکوپتر ها پیش آمده و هیچ کدام از آنها موفق به شلیک نشده بودند. پس از آن دوباره به پایگاه برگشتیم و موضوع را به متخصصان و پرسنل فنی اطلاع دادیم .اما آنها هم اظهار بی اطلاعی کردند و دلیل این اتفاق را نمی دانستند . بالاخره عده ای از همافران هوانیروزی با آوردن تعدادی کتاب که متعلق به مستشاران آمریکایی بود و در پایگاه باقی مانده بود و خواندن آنها و ساعت ها کلنجار رفتن با هلیکوپترها توانستند موشک ها را دوباره آماده شلیک کنند. خوشبختانه در پرواز بعدی تمامی خلبانان توانستند از موشک ها بدون هیچ مشکلی استفاده کنند و تانک های عراقی را منهدم کنند . "
هلیکوپتر کبرا هوانیروز و شلیک تاو در رزمایش ضربت ذوالفقار
کشوری که در ابتدا در استفاده کردن از این موشک ها هم با مشکل مواجه بود هم اکنون به یکی از سازندگان آن تبدیل شده است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 5:56 توسط مهرداد حسینی |
|
|
همزمان با ششمين روز از هفته دفاع مقدس خط توليد توپ دريايي تمام اتوماتيك هوشمند و دومنظوره 76 ميليمتري فجر 27 در گروه صنعتي حديد سازمان صنايع دفاع وزارت دفاع با حضور وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح افتتاح شد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 5:31 توسط مهرداد حسینی |
|
|
جامعه شناسى جنگ
قدرت با تمامى تصميماتى كه انسان ها هر آينه در عرصه شرايط زندگى خويش اتخاذ مى كنند و حوادثى كه به تاريخ زمان ايشان شكل مى دهد در ارتباط است اما حوادث مى توانند مستقل از تصميمات انسان ها باشند. ساخت هاى اجتماعى بدون مداخله تصميمات روشن نيز تغيير مى كنند ولى وقتى پاره اى تصميمات اتخاذ مى شوند - يا مى توانند اتخاذ شوند ولى نمى شوند - پى بردن به اين نكته كه چه كسى قادر به اتخاذ آنهاست و چه كسى نيست در عرصه واقعيت هاى قدرت از اهميت اساسى برخوردار است. از ميان ابزارهاى قدرت مى توان از امكانات توليد صنعتى، خشونت هاى نظامى، سازمان سياسى و قالب گيرى افكار عمومى نام برد. تنها به حسب گستره حيطه، درجه تمركز و در دسترس بودن اين ابزارهاى قدرت است كه مى توان نقشى را كه تصميمات روشن مى توانند ايفا نمايند مشخص ساخت و مكانيسم تقدير را در ساختن وقايع جنگ و صلح تحليل كرد. در جوامعى كه در آنها ابزارهاى قدرت ابتدايى و غيرمتمركز است تاريخ با تقدير به اشتباه گرفته مى شود. اقدامات بى شمار انسان هاى بى شمار محيط هاى محلى را تغيير داده و به تدريج مجموعه ساخت ها را تغيير مى دهند اين تغييرات كه جريان تاريخ را تشكيل مى دهند بدون اطلاع انسان ها حادث مى شوند. اما در جوامعى كه در آنها ابزارهاى قدرت فوق العاده قوى و متمركز است چند انسان مى توانند در درون ساخت تاريخى جامعه در وضعى قرار گيرند كه هر گونه تصميم آنها در استفاده از اين ابزار قوى قدرت، شرايط زندگى غالب انسان ها را تغيير دهد. امروزه اين سرآمدان قدرت در شرايطى كه در مجموع توسط خود ايشان انتخاب نگرديده است تاريخ ما را مى سازند. انسان ها براى ساختن تاريخ آزادند اما در عصر مدرن صنعتى برخى از انسان هاى ديگرى در ساختن تاريخ آزادى دارند زيرا آزادى اى كه اينان از آن برخوردارند شامل دستيابى آنها به ابزارهاى تصميم گيرى و استفاده از ابزار قدرتى كه تاريخ امروزى از طريق آنها ساخته مى شود نيز مى گردد در حالى كه اين امر براى انسان هاى فاقد قدرت يك حادثه اجتناب ناپذير به شمار مى آيد براى انسان هايى كه در راس قدرت قرار دارند فقط يك تصميم است، تصميمى كه بايد اتخاذ شود.» (علل جنگ جهانى سوم، سى رايت ميلز، صص۳۹-۳۷)
در چنين شرايطى است كه تصميمات صاحبان قدرت با دلايل اقتصادى يا حيثيتى و جاه طلبانه مى تواند به انگيزه اى براى جنگ تبديل شود. براى مثال بقاى ساخت ها و سازمان هاى گوناگون اجتماعى بستگى دارد به ميزان كاركرد مثبت آنها و هر گاه كه به كاركردى نامناسب يا خنثى تحول يابند ضرورت وجودى خود را نيز از دست مى دهند. به همين دليل در شرايط طولانى صلح آميز ساخت هاى نظامى، موجوديت شان زير سئوال مى رود و ضرورت وجودى آنها بى معنى مى شود و بسان نوعى انگل تلقى مى شوند كه سهم قابل توجهى از هزينه ها را به خود اختصاص داده اند. اين احساس به ويژه در زمانى تشديد مى شود كه جامعه با مشكلات اقتصادى مواجه باشد. در چنين شرايطى نظاميان حرفه اى براى اثبات موجوديت خود، راه حل هاى نظامى را در پاره اى از مشكلات خارجى يا داخلى تشويق مى كنند. در شرايط جنگى كه كاركرد ساخت هاى نظامى افزايش مى يابد آنها از اين طريق به نفوذ فوق العاده اى دست يافته و نظاميان به مسئوليت هاى بزرگ ديپلماتيك و ادارى مى رسند و در پارلمان ها و مجامع بزرگ به سخنان آنها به عنوان كارشناسانى كه در بورس قرار دارند گوش مى دهند و بر مبناى اظهارات آنان تصميم گيرى مى كنند. از طرفى مجتمع هاى نظامى _ صنعتى امروزه حلقه اى از رهبرى را كه از پيوند بازرگانان _ سياستمداران و رهبران نظامى در قلب اين مجتمع ها به وجود آمده است پديد آورده اند كه انگيزه هاى اقتصادى را براى ايجاد بازار، دستيابى به بازار و مواد خام و فروش توليدات نظامى، در اختيار رهبران نظامى قرار مى دهد.
• NGOها و جامعه مدنى مهارگران جنگ بار اصلى جنگ و هزينه هاى انسانى، عاطفى و اقتصادى آن بر دوش جامعه است در حالى كه هزينه دهندگان اصلى جنگ در همه جوامع كمترين نقش را در تصميم سازى هاى جنگ دارند. به گفته دكتر على شريعتى در جنگ ها آنان كه يكديگر را نمى شناسند با هم مى جنگند اما آنان كه يكديگر را مى شناسد يعنى سياستمداران و رهبران با يكديگر نمى جنگند و هر جا خطر به آنها نزديك شد مذاكره و صلح مى كنند. بنابراين بايد جامعه خود بتواند درباره جنگ و تصميمات مربوط به آن موثر باشد. در جوامع دموكراتيك امروز وجود NGO ها و جامعه مدنى مستقل از دولت سبب شده است كه مردم بتوانند در شرايط جنگى با بسيج نيروهاى ضدجنگ اعمال فشار كنند و بر دولتمردان تاثير گذار باشند. در جريان جنگ ويتنام، تظاهرات گسترده مردم در آمريكا سرانجام دولت اين كشور را مجبور به خروج از ويتنام كرد. در جريان جنگ اخير آمريكا و متحدان آن عليه عراق، درست در بحبوحه شرايط جنگى يك ميليون نفر عليه جنگ در برابر كاخ سفيد تظاهرات كردند. با اين حال جنگ به وقوع پيوست و عراق اشغال شد. اين امر نشان مى دهد كه حتى با وجود جامعه مدنى، حكومت به دليل در اختيار داشتن ابزارها و سازمان هاى قدرت، جبارانه عمل مى كند و اگر مقاومت جامعه مدنى نباشد به ويژه در شرايط و فضاى روانى جنگ، استعداد ديكتاتورى و تحميل نظر قدرتمندان بر جامعه افزون مى شود و امنيت ملى و جنگ بهانه اى براى محدود كردن آزادى ها و حتى سركوب مى گردد و دولت ها فرصتى براى بسط يد و فعال مايشاء شدن پيدا مى كنند. هر چند فاجعه تروريستى و جنايت بار يازده سپتامبر در افكار عمومى آمريكا و غرب زمينه اى را پديد آورده بود كه به رغم تظاهرات يك ميليون نفرى در برابر كاخ سفيد، اكثريت نسبى مردم از جنگ حمايت كنند. اما واقعيت اين است كه فقط با وجود نهادهاى مستقل غيردولتى متعدد و متكثر و جامعه مدنى مى توان جنگ را مهار كرد و مانع از اتخاذ تصميم گيرى ها به دست آنانى شد كه الينه جنگ شده ا ند. آنجا كه جامعه مدنى غايب است جامعه و حتى دولت قربانيان جنگ خواهند شد. زيرا جامعه مى فهمد هزينه اجبارى مى پردازد و دست اندركاران مستقيم جنگ در موقعيت روانى پيروزى و شكست و يا البته جنگ قرار مى گيرند. در چنان شرايطى رفتار جامعه هم قابل پيش بينى نيست. وجود جامعه مدنى به عقلانيت و رفتارهاى عقلايى دولت ها در شرايط جنگى كمك مى كند و برآورد نيروها و پيش بينى ها را امكان پذيرتر مى سازد و عقل جمعى را در امور فعال مى سازد. • جنگ و حقوق بشر جنگ از شوم ترين پديده ها و اختراعات انسانى است. گرچه از بعد روانكاوى، ريشه هاى جنگ را در غريزه خشونت طلبى يا قواى غضبيه و شهويه انسان مى دانند اما جامعه شناسان آن را بيشتر يك پديده اجتماعى و ابداع فرهنگى مى شناسند. جامعه رشديافته و سازمان واره مى تواند غرايز فردى را مهار كند و مانع از تبديل آن به دوزخى براى اجتماع شود. از بعد جامعه شناختى و معرفت شناختى مى توان گفت يكى از علل و دلايل جنگ، فقدان باور به كرامت انسان است. به ميزانى كه ارزش و كرامت انسان در جامعه اى به رسميت شناخته شود صداى جنگ، انگيزه و تمايل به جنگ به خاموشى مى رود. ما اينك در عصر پارادايم حقوق بشر به سر مى بريم. به ميزانى كه احترام به انسانيت افزون شود منحنى جنگ نزولى خواهد شد. چنانكه در آخرين مقاله ام در روزنامه واشينگتن پست آمده است: ما در عصر پارادايم حقوق بشر به سر مى بريم يعنى اين معادله كه به ميزان رشد اخلاق و تربيت بشر، احترام به انسان ها فزونى مى گيرد. پس ما نمى توانيم به عصر ماقبل آن بازگرديم كه به سادگى جان انسان ها را درو مى كنند. جنگ يعنى نابودى زندگى و تهديد حق حيات. چگونه مى توان به استناد عبارت «حق حيات» در ماده سوم اعلاميه جهانى حقوق بشر خواستار لغو مجازات اعدام حتى براى شروران شد تا حرمت انسان به ماهو انسان حفظ شود اما جنگ را كه هزاران انسان در آن بدون جرم و بدون محاكمه و به ناحق اعدام مى شوند پذيرفت؟ يك مخالف اعدام و مدافع حقوق بشر با جنگ نظامى و حتى با جنگ اقتصادى مخالف است. اولى جان مى گيرد و دومى فقر و بدبختى مى آورد و اولين قربانيان هر نوع جنگى همان مردمانى هستند كه با ادعاى دفاع از آنها وارد كارزار شده اند. در عين حال بايد با اين پديده شوم برخورد پيشگيرانه داشت. همانطور كه گاستون بوتول نيز توجه دارد با ورود به موقعيت جنگ فضاى روانى جامعه دگرگون مى شود. انسان هايى كه تا پيش از آن تحمل جراحتى براى خود يا ديگران را ندارند به سادگى آمادگى جان باختن و جان ستاندن مى يابند. جهان بينى و جهان ارزش هاى اجتماعى متحول مى شود، زمين، كشور، ملت، آرمان، مذهب ، آينده و امنيت براى همگان، اولويت، فوريت و تقدس پيدا مى كنند و انسان ها جان خويش را با آن معامله مى نمايند. در فضاى جنگ ارزش هاى حقوق بشر رنگ مى بازند و اصل تنازع بقا حاكم مى شود. كنش هاى عاطفى بر كنش هاى عقلانى غلبه پيدا مى كنند كه آثار آن حتى تا سال ها پس از جنگ برجاى مى ماند و بازگشت به وضعيت تعادل و خرد ورزى را زمان بر و هزينه بر مى رساند. اينها عوارض ذاتى جنگ و اجتناب ناپذيرند از اين رو در همه اديان به ويژه اسلام اصل بر صلح و زندگى مسالمت آميز است و تنها به كسب آمادگى دفاعى توصيه مى شود«و اعدوالهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم» (انفال - ۶۰) و در شرايط جنگى اگر دشمن آمادگى داشت بايد بى درنگ صلح را پذيرفت.«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله »(انفال - ۶۱)
• منطق درونى جامعه و پيش بينى ها و خطاها
رفتار جامعه قابل پيش بينى دقيق نيست و شبكه اى از عوامل در تعيين رفتار آن دخيل است. «حس تحقير» يا «مظلوميت» و «احساس خطر» از جمله مهم ترين آنها هستند. حس تحقير را در روانشناسى با تئورى ناكامى پرخاشگرى توضيح مى دهند و احساس خطر را با تئورى هاى بيولوژيكى و واكنش هاى غريزى در برابر خطر تبيين مى كنند. در جنگ ۸ ساله ايران و عراق مصاديق فراوانى براى آنها مى توان يافت كه يكى از شگفت ترين مصاديق كه برخلاف پيش بينى سياستمداران و روشنفكران رخ داد، رويدادهاى مرداد ماه ۱۳۶۷ است. اين رويدادها براى امروز نيز پندآموزند. اگر سياستمداران و روشنفكران، منطق درونى جامعه را بفهمند در برابر برخى رخدادها غافلگير و شگفت زده نخواهند شد، چنانكه انتخابات سوم تير ۱۳۸۴ به دليل بيگانگى آنها با گفتمان عرصه عمومى و آنچه در بطن جامعه و مطالبات واقعى آن مى گذشت رخ داد و اشتباهات اصلاح طلبان و روشنفكران در درك و تحليل جامعه، فرصت هاى بى نظيرى را در اختيار نيروهاى اصولگرا نهاد. اين پيروزى از آن اصولگرايان نيست بلكه با اشتباهات اصلاح طلبان به آنان ارزانى شده است. غرض از اين تعريض، توجه به واقعيات اجتماعى براى پيش بينى رفتارهاست. جامعه شناس در مقام تشخيص حق و باطل و صدور حكم حق و باطل بودن و احكام اخلاقى و ارزشى نسبت به واقعيات نيست و بايد آنها را مستقل از جنبه هاى ارزش داورانه بشناسد اما در جامعه ما پيش بينى ها و قضاوت ها مبتنى بر داورى هاى ارزشى و تمنيات و آرزوهاى افراد است نه واقعيات. از اين منظر، يادآورى يك مصداق و تجربه در واپسين روزهاى جنگ ۸ ساله عراق عليه ايران بسيار سودمند است. به منظور درك عينى تر اين تجربه و بازسازى واقعى تر فضاى آن هنگام روزنوشت هاى آن ايام را كه به نحو چكيده تحرير شده اند عيناً بازگو مى كنم. در اين تجربه به وضوح نقش عوامل ساختى و فردى و تركيب آنها را در جنگ و تحول شرايط جنگ مى توان ملاحظه كرد. اگر مجال بسط و تفصيل بيشتر وقايع تير و مرداد ۱۳۶۷ بود اين تجربه به صورت شفاف ترى تبيين مى شد. مطالعه موردى پنج شنبه ۱۶ تيرماه ۶۷ همه خود را باخته اند و منتظر معجزه اند در شرايط بسيار سختى هستيم، همه از هم مى پرسند چه شده، چه اتفاقى افتاده؟ بعضى مى گويند توافق شده است. بعضى مى گويند خيانت شده و بعضى مى گويند جمهورى اسلامى ضعيف شده و... همه احساس خطر مى كنند ولى احساس خطر انگيزه جبهه رفتن نمى شود. در طول انقلاب خطرها هميشه محرك مردم بوده و آنها را دوباره مجتمع كرده كه نمونه اش در شهادت بهشتى و ۷۲ تن ديده شد ولى وقتى احساس خطر مى تواند مردم را به جبهه بكشاند كه آنها چشم انداز و دورنماى روشن و خوبى را ببينند و اگر دورنماى تاريك، مبهم يا ناگوارى را ملاحظه كنند قيام نمى نمايند و هر كدام خواهند گفت وقتى چنين آينده اى داريم ديگر چرا خود را فنا كنيم. بعضى افراد كه از شعور سياسى خوبى برخوردارند انتظار حركت ها و تحولات آنى يا خطرناكى را مى كشند. خود من وقتى شب مى خوابم انتظار دارم فردا صبح با وضع جديدى روبه رو شوم، همانطور كه شب خوابيديم و فردا سقوط فاو و دنبال آن شكست هاى پى درپى را داشتيم. بسيارى در انتظار معجزه اى از سوى ستاد كل و هاشمى هستند و مى خواهند ببينند چه مى كند و در همين شرايط ستاد كل اطلاعيه اى صادر كرد كه آب سردى بر انتظارات بود زيرا در اولين اطلاعيه خود كه خيلى بااهميت جلوه داده شد هيچ كار تازه اى نداشت و از مردم دعوت كرد كه به يارى رزمندگان بشتابند. اين همان خواسته اى بود كه هر روز و هر شب مكرر در رسانه ها اعلام مى شد. ستاد كل در اولين اقدام خود نبايد چنين مى كرد. از طرف ديگر نبايد جنگ را ديگر به نيروهاى داوطلب متكى كرد. جمعه ۱۷ تير ۶۷ جنگ و نفوذ دشمن به آبادان و اشغال مهران در اخبار امشب خبر بمباران مواضع دشمن توسط هواپيماهاى خودى در جزيره مينو را داشتيم كه نشانگر ورود عراق به خاك ما بود. نيروهاى عراق از يك مانع طبيعى بزرگ يعنى شط العرب گذشته و به جزيره مينو وارد شدند. ورود به جزيره مينو يعنى از دست رفتن آبادان و خرمشهر زيرا در فاصله بسيار اندكى از آنها قرار دارد. جزيره مينو وصل به آبادان است، فاصله آبادان تا خرمشهر هم چند دقيقه بيشتر نيست. جزيره مينو اهميت استراتژيك دارد و يكى از راه هاى حمله نيروهاى ايران به فاو بود. دوشنبه ۲۷ تير ۶۷ شوك قبول قطعنامه ۵۹۸ در حالى كه شعارهاى رسمى ادامه جنگ تا سرنگونى صدام حسين بود ناگهان افكار عمومى با خبر پذيرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد مبنى بر خاتمه جنگ ايران و عراق و اجراى صلح مواجه شد. يكسال بود كه ايران با پذيرش قطعنامه مخالفت مى كرد. برخى از نيروهاى رزمنده دچار واكنش هاى پرخاشگرانه و تند شدند. روحيه نيروهاى رزمنده ضعيف شده و انگيزه جنگ در آنها وجود نداشت. عراق نيز از همين فرصت استفاده كرد و بر حملات خويش افزود. برادرم علا كه در جنگ مجروح و معلول شد گفت: ما در دوكوهه بوديم و قرار بود به منطقه خرمشهر فرستاده شويم ولى ناگهان گفتند گردان عمار حاضر شوند و ظرف پانزده دقيقه مجهز شده و حركت كرديم. به ما گفتند دشمن ده كيلومتر پيشروى كرده ولى ما وقتى به كرخه در نزديكى انديمشك رسيديم كه حدود ده ها كيلومتر با خط مقدم و نوار مرزى فاصله داشت، ديديم افواج تانك و نفربر و خودرو در حال عقب نشينى و فرار هستند. علا گفت ما هرچه رفتيم به عراقى ها برنخورديم. آخر نيرو ها منطقه را خالى كرده بودند و به شهر كه مى رسيدند يك اسلحه ژ.۳ را به ۱۵۰ تومان مى فروختند تا پولى براى سفر به شهر خود داشته باشند. ۱۵۰ تومان پول كرايه اتوبوس از انديمشك به تهران است و بس. علا مى گفت بالاخره به تنگه اى رسيديم كه عراقى ها تا بعد از آن آمده بودند ولى شايد از اينكه جلوى خود را كاملاً خالى ديده بودند ترسيده و به تصور اينكه دامى در پيش است به پشت تنگه بازگشته بودند. آنجا مستقر شديم. دم صبح بود كه صفى از تانك هاى دشمن را در مقابل خود ديديم. درگيرى آغاز شد، ما تنها سلاح انفرادى با دو قبضه آرپى جى و دو تيربار داشتيم. گلوله آرپى جى تمام شد و تنها دو تا مانده بود كه فرمانده اجازه شليك آن را نداد و مى گفت اين دو را بايد نگه داريم. ممكن است لازم شود. گروهان باهنر از پهلوى دشمن وارد عمل شده و ۵ تانك آن را در دشت به آتش كشيدند ولى خودشان هم خيلى آسيب ديدند. آتش عراق خيلى سنگين بود، يك تير مستقيم تانك به خاكريز ما اصابت كرد و مرا چند متر به آسمان پرتاب كرد، فوراً مرا به پشت خاكريز بعدى كشاندند، موجى شده بودم و... سه شنبه ۲۸ تيرماه ۶۷ حملات گسترده هوايى عراق پس از قبول قطعنامه توسط ايران ادامه يافت. همه به خاطر پذيرش قطعنامه مسئله دار شده بودند. پيام تكان دهنده امام پس از قبول قطعنامه چون آبى بر آتش بود. امروز از ظهر راديو مكرر خبر از پيام مهمى از سوى امام داد و در اخبار مشروح پيام خوانده شد كه بسيار طولانى و مفصل بود. اين پيام حرف دل مردم بود، گويى رهبرى از مافى الضمير بچه هاى انقلاب خبر دارد و حرف دل آنها را به صورت پيام شكل داده است. در پيام امروز اصل چون و چرا در مورد قبول قطعنامه را و اينكه چه افرادى مسئول آن بوده اند نفى نكردند و آن را ارزشمند دانستند ولى گفتند اكنون وقت طرح اين حرف ها نيست. چند فراز از پيام بسيار اندوهبار بود. امام گفتند كه قبول قطعنامه مانند جام تلخ زهرى بوده و معنايش اين است كه صلح و آتش بس قبول شده تحميلى و از روى اجبار بوده نه از موضع قدرت. به ويژه آنجا كه خطاب به بچه هاى جنگ و انقلاب مى گويند مگر پدر پير شما ناراحت نيست، مى دانم كه به شما سخت مى گذرد ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى گذرد. در سطر سطر پيام نارضايتى امام از قبول قطعنامه موج مى زند. اين پيام چهره ايران را دگرگون خواهد ساخت، روحيه هاى رفته را بازخواهد آورد و مردم را بيدار خواهد ساخت. همين امروز ظهر تا شب هركجا رفتم ولوله اى برپا بود و همه جا صحبت از پيام امام و ابراز اندوه بود، از اينكه نشسته ايم تا چنين حوادثى روى دهد. معمولاً آثار يك پيام را بايد طى چند روز برآورد كرد ولى اين پيام بلافاصله همه را تكان داده. نحوه تنظيم پيام خيلى هوشيارانه بوده است. مى توان گفت بخش اول پيام غرور ملى شكست خورده را اعاده نمود و پس از بازيابى اين غرور و روحيه مبارزه، در بخش دوم از قبول قطعنامه و تلخى آن سخن گفته و قبول آن را جام زهر خواندند و فرمودند براى من مرگ بهتر از قبول آن بود، غرور مردم تحريك شد، آنها از برخورد صادقانه رهبر خود متاثر شدند و آماده عكس العمل گرديدند. • تحقيرهاى عراق عليه ايران و آغاز شمارش معكوس عراق با قبول نكردن هيات نمايندگى سازمان ملل و ناز كردن در مورد آن، گذاشتن پيش شرط براى مذاكره با ايران، ادامه حملات گسترده و تصرف خاك ايران در پى ضربه هاى پى درپى نظامى، سياسى و روانى به ايران بنا را بر تحقير ايران گذاشته و در مورد جنگ خيلى دست بالا گرفته است. تا امروز هيچ كس فكر نمى كرد بتوان جلوى پيشروى هاى اخير عراق را گرفت يا به آسانى آنها را عقب راند. امروز خبر خوشى شنيده شد كه عمليات برق آساى رزمندگان بود و اين عمليات روح هاى مرده و افسرده را زنده كرد و اميد و روحيه داد. امروز از صبح مارش نواخته مى شد و لشگر سيدالشهدا از رزمندگان تهران و كرج با حمله اى سريع به دشمن كه ۵۰ كيلومتر از جاده خرمشهر - اهواز و پادگان حميد را اشغال كرده بود وادار به عقب نشينى شد و فرمانده يكى از قوى ترين لشگرهاى زرهى عراق به نام طاهر عبدالرشيد، برادر ماهر عبدالرشيد عضو شوراى فرماندهى انقلاب عراق و شخص اول نيروى نظامى كشور كشته شد. سردار فضلى در حالى كه تنها ۷۲ ساعت بود از بيمارستانى در اتريش مرخص شده و به ايران آمده بود بلافاصله فرماندهان گردان لشگر خود را با پيام تلفنى و حضورى احضار كرد و هر كدام از آنها كه كوتاه مى آمدند را تهديد مى كرد كه مى آيم از خانه بيرونتان مى كشم و به جبهه مى برم. به اين ترتيب او دست به اين حمله زد و آمادگى و زمينه سازى براى وارد كردن ضربه به دشمن را فراهم كرد. حداكثر سن فضلى ۳۰ سال است و از آغاز در جنگ بوده. او براى سى و يكمين بار بود كه مجروح شد و در بيمارستان بسترى گرديد و به دليل اينكه جراحت او شيميايى بود به اتريش اعزام شد. او يكى از دستاوردهاى اين انقلاب است. سه شنبه ۴ مرداد ۶۷ تهاجم سازمان رجوى به غرب كشور به گفته اخبار خبرگزارى جمهورى اسلامى ديشب نيروهاى رجوى با كمك ارتش عراق و از طريق كار نفوذى در شهر، شهر اسلام آباد غرب و كرند را كه در ۵۰ كيلومترى مرز قرار دارد اشغال كردند. امروز از صبح راديو مارش مى زد و با حمله رزمندگان ايرانى عده اى عراقى و ۱۱۰۰عضو گروه مجاهدين كشته شده و تا بيرون شهر رانده شدند. پنجشنبه ۶ مرداد ۶۷ خيزش ملى مقابله با تجاوز نيروهاى ايران در شلمچه به دشمن يورش برده و عده زيادى را از آنها كشته و اسير كردند. چنانچه شنيدم اين حمله در داخل خاك عراق انجام گرفت تا آرايش دشمن را كه آماده عمليات ديگرى مى شد، در خاك خودش از بين ببرند. همچنين در اخبار امروز اعلام شد كه گروه رجوى و عراقى ها بيش از ۴ هزار كشته و مجروح داده و عمليات به بازپس گيرى تنگه امام حسن و دشت آن انجاميد. اين تنگه براى رسيدن به باختران خيلى مهم است. راديو مجاهد مكرر مى گويد: «تهران ما مى آييم، ما به سمت باختران مى آييم» و از مردم دعوت به پيوستن به ارتش آزاديبخش را مى كند و از استقبال مردم شهرهاى كرند و اسلام آباد غرب تشكر مى كند. خيلى جاى تعجب دارد كه آنها در غرب عمليات مى كنند و آرزوى رسيدن به تهران را به دل نيروهاى خود مى اندازند. شايد مى خواهند اميد بدهند. عمليات مجاهدين خلق [منافقين] موسوم به فروغ جاويدان و عمليات مرصاد ايران (بعد از قبول قطعنامه) مجاهدين خلق [منافقين] در عملياتى كه انجام دادند، حدود باختران يعنى ۲۵ كيلومترى اين شهر به محاصره درآمده و منهدم شدند. مهاجمين معتقد بودند بايد به صورت خنجرى تا تهران بروند و لزومى ندارد كه منطقه به منطقه اشغال و پيشروى كنند بلكه كافى است كه از نوار مرزى تا تهران شكافى ايجاد شود. آنها وقتى روى جاده به راحتى و سرعت حركت مى كردند و به كاروان خود و آموزش هايى كه ديده بودند هم خيلى اميدوار بودند، مانعى را هم در راه نمى ديدند و با تلقين هايى كه شده بودند در انتظار قيام و همراهى مردم بودند. خيلى مطمئن به پيش مى رفته اند تا اينكه مضمحل شدند. البته يك گروه دويست نفره از آنها توانسته بودند به شهر باختران هم نفوذ كنند. شايعات پخش شده در باختران باعث شده بود عده اى از مردم فرار كنند، از طرفى يكى از پادگان هاى باختران مورد بمباران هوايى عراق قرار گرفته و صداى انفجار مهمات آن و پرتاب شدن گلوله ها در شهر رعب و وحشت ايجاد كرده و مردم پا به فرار گذاشته بودند ولى با انهدام مهاجمان، دوباره به شهر بازگشتند. پس از عمليات مرصاد از آنجا كه محاصره خيلى كامل نبوده، عده اى از مهاجمان در منطقه پخش شده اند و در شهر يا بيابان دست به عمليات گشت شكار مى زنند، عده اى هم به جنگل يا كوه ها پناه برده و تاكنون جنازه تعدادى از آنها در غارها و كوه ها و جنگل ها به دست آمده كه چون از فرار مايوس شده اند سيانور خورده اند و عده اى هم هنوز زنده و پراكنده اند. از اتفاقاتى كه افتاده اين است كه تعدادى از آنها با توجه به اينكه با لباس خاكى و ريش كمى بوده و تيپ ظاهرى خودى را پيدا كرده اند (چند روز است كه صورت خود را اصلاح نكرده اند) در جاده ايستاده و سوار بر اتوبوس يا مينى بوس و وسايل نقليه عمومى شده و در بين راه راننده و مسافرين را كشته يا بيرون ريخته و با اتومبيل آنها به سمت مرز فرار كرده اند. البته دختران آنها را به راحتى شناسايى و دستگير مى كنند. بعضى از آنها كه توانسته اند از خانه هاى مردم چادرى تهيه كرده و سرقت كنند و يا به هر شكلى زير چادر رفته اند در ايستگاه هاى بازرسى توسط بانوان سپاه بازرسى مى شوند و چون موهاى خود را به صورت پسرانه زده اند زود شناسايى مى شوند. آنها چون يك نيروى نظامى و عملياتى بوده اند همگى بايد موهاى خود را كوتاه مى كردند و كلاه آهنى بر سر مى گذاشتند. اين مانند مقررات يك ارتش، قانون بوده و بايد اجرا مى كردند.
• مردم به هيجان آمده اند
هجوم فوق العاده مردم به جبهه ها مشكلات فراوانى درست كرده و در آنجا امكانات نيست، اردوگاه ها و پادگان ها چند برابر ظرفيت خود نيرو پذيرفته و ديگر نيرو نمى پذيرند و لذا اعزامى ها در خيابان مى مانند. نان و غذا نيست، ارتشى ها و سپاهى ها در اهواز از در خانه مردم غذا مى گيرند، نيروها در كنار جاده ايستاده و از ماشين هايى كه از جاده عبور مى كنند در خواست آب آشاميدنى مى نمايند. اقدام جالبى كه انجام شده اين است كه سهميه هاى آرد به نانوايان تهران داده شده كه تهران موظف باشد روزى ۵۰ هزار قرص نان براى جبهه ها بفرستد كه هر روز با هواپيماى ۳۳۰ باربرى ارتش به جبهه منتقل مى شود و احتمالاً در شهرستان هاى ديگر هم چنين كارى انجام شده و به اين ترتيب از امكانات پشت جبهه براى جبهه استفاده مى شود بدون اينكه فشارى را بر پشت جبهه بياورد چون نانوايانى كه موظف به پخت براى جبهه شده اند در يك شيفت كارى جداگانه اى كه براى مردم پخت مى كنند بايد اين كار را انجام دهند. چهارشنبه ۱۲ مرداد ۶۷ تحليل عمليات مجاهدين [منافقين] مجاهدين [منافقين] با قبول قطعنامه و آغاز حركت صلح غافلگير شدند. چون مى دانند كه با صلح آنها ديگر قادر به عمليات نيستند و از طرفى بايد در كشورهاى ديگر پراكنده شوند. زيرا هيچ كشورى آنها را دسته جمعى پذيرا نمى شود و اصولاً هيچ كشورى آنها را به عنوان گروهى كه در جنگ با ايران بوده نمى پذيرد، غربى ها هم با نزديكى هاى اخير با ايران ديگر آنها را نمى پذيرند، احتمال اينكه وجه المصالحه هم قرار بگيرند وجود دارد. لذا آنان ديدند كه اين آخرين فرصت است و هم از نظر آنها فرصت مناسب و مانعى بر سر راه وجود ندارد، آنها به خصوص فريب اين جمله امام را خوردند كه گفت قبول قطعنامه جام زهرى بود كه سر كشيدم و اين جمله را اعلام رسمى شكست تلقى كردند كه توده هاى مردم هم اين شكست را ديده و هواداران جمهورى هم خود را باخته اند. آنها ديده بودند كه مدتى است در هر كجا عمليات مى كنند ارتش عراق به راحتى عده اى را اسير كرده يا مى كشند و با كمترين تلفات و ضايعات براى خودشان به پيروزى مى رسند. البته مجاهدين [منافقين] ناجوانمردانه مى جنگيدند چون با لباس مبدل و لباس سپاه و بسيج به پشت نيروهاى ارتشى رخنه كرده بودند. ارتشى ها اول خيال مى كردند كه اينها سپاهى و بسيجى هستند ولى وقتى به اينها حمله كرده و با شعارهاى درود بر رجوى عمليات مى كردند معلوم مى شد دشمن هستند. بعد هم نيروها را با خود به عقب تخليه مى كردند. نيرو هاى رجوى اشتباه كردند كه اين قبيل كارها را يك پيروزى نظامى تلقى كردند و حمل بر قدرت خودشان و ضعف حكومت كردند. در يك حادثه مهم لحظه ها و ساعت ها و تاريخ روزها به پى بردن به حقيقت آن خيلى يارى مى كند. هر چه زمان دورتر مى شود از اهميت اين موضوع نيز كاسته شده و بيشتر روزها و هفته ها و ماه ها معيار تحليل ها قرار مى گيرند. همين الان كه هنوز چند روز بيشتر نگذشته است اكثراً بدون توجه به جزئيات اين چند روز و... مى گويند از وقتى عراق تهاجم به خاك ايران را شروع كرد مردم بسيج شدند. آيا مجاهدين [منافقين] خلق و ارتش عراق فكر نمى كردند كه ورود به خاك ايران دوباره مردم را تحريك مى كند؟ آيا ورود آنها احمقانه نبود؟ عراق ده، دوازده روز پيش از قبول قطعنامه ورود به خاك ما را آغاز كرده بود و اخبار صدا و سيما ضمن اعلام پيشروى هاى عراق از مردم دعوت مى كردند كه به جبهه ها بروند و هر شب هم اطلاعيه اى از سپاه يا بسيج يا ستاد كل خوانده مى شد كه از مردم دعوت به حضور در جبهه ها براى جلوگيرى از پيشروى هاى عراق كرده بود ولى كسى نمى رفت. امام جمعه اهواز هم اعلام كرده بود عراق قصد تجزيه خوزستان را دارد و خواستار تسليح مردم شده بود كه باز هم استقبالى نشده بود. آقاى هاشمى هم در سخنرانى كه در جلسه غيرعلنى مجلس كرده است مى گويد شور و شوق جبهه رفتن در مردم از بين رفته و اشاره به نيروى اندك ما در جبهه كرده است و مى گويد خوزستان در معرض تهاجم دشمن و تجزيه است. بنابراين اطلاعات آقاى هاشمى و تحليل ما و آنها هم محاسبات منافقين را در اين قسمت تاييد مى كند. آقاى هاشمى هم در سخنرانى خود در جلسه غيرعلنى مى گويد. «مردم هم به زبان آمده بودند» و اين را يكى از دلايل قبول قطعنامه قلمداد مى كند. اين تصور مجاهدين كه با اين نيروى اندك كافى است شكافى در حاكميت سراسرى به وجود آورند آنگاه مردم به آنها پيوسته بيراه نبود. آنها هم مثل خود ما مردم را بشكه باروت مى دانستند، اصولاً هنگامى كه رييس مجلس مى گويد مردم به زبان آمده اند، مخالفين كه همه چيز را بزرگتر از حد مى بينند غليظ تر از ما خواهند گفت. ولى گروه رجوى در يك نكته اشتباه كردند كه بين نارضايتى و براندازى خيلى تفاوت هست. طبق محاسبات مقامات ما نظام در موقعيت خطرناكى بود و به همين دليل هم قطعنامه قبول شد به شكلى كه مفهومش پيروزى نبود. ولى پارامترهاى پيش بينى نشده اى محاسبات دشمن را در هم ريخت و آن هم خيزش مردمى بود كه پس از قبول قطعنامه و پيام امام و... به صورت غيرمنتظره اى آغاز شد و من هر كس را مى ديدم مى گفت ثبت نام كرده و عازم جبهه است. البته ممكن است گفته شود كه مردم چون گروه رجوى را هم مثل صدام مى دانند لذا همزمان براى سركوبى پيشروى هاى عراق در جنوب و جبهه ميانى و غرب و پيشروى هاى مجاهدين در جبهه قصر شيرين بسيج شدند. ولى در طول ده تا دوازده روز بود كه كسى عليه تجاوزات عراقى ها هم بسيج نمى شد و اعزام ها آنقدر كم و كند بود كه جوابگوى نياز جبهه ها نبود. هدف من اين است كه نتيجه گيرى مهمى از آن بكنم و آن اينكه اگر مردمى پشتيبان حكومت نباشند، يك گروه ۷ هزار نفره مسلح مثل گروه رجوى [منافقين] مى توانند موفق شوند و در صورت موفقيت كشتار وسيعى راه بيندازند و از حمايت هاى بين المللى برخوردار شوند و... كه ديگر نتوان آنها را كنار زد. مردم ايران فقط در مدت كوتاهى حكومت را تنها گذاشتند و ديديم كه چه سرنوشتى در حال رقم خوردن بود و البته مسئولين هم در سرد كردن مردم نقش داشتند و... در هر حال از ۸ سال جنگ علاوه بر خسارات مالى و آنان كه همواره محكوم به زيستن در بستر يا رنج معلوليت گرديده اند ۲۰۰هزار شهيد در دفاع از ايران تقديم شد كه در زير داده هاى آمارى آن بيان مى شود.
پى نوشت ها:
۱ - انقلاب و بسيج سياسى. دكتر حسين بشيريه. ص ۲۲ ۲ - همان. ص ۱۳۳ ۳ - علل جنگ جهانى سوم. سى رايت ميلز. ترجمه : تلخيص ص ۳۹ - ۳۷ ۴ - ن. ك. مقدمه كتاب جامعه شناسى جنگ. كاستول بوتول. انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى چند نكته ۱- آمار مندرج در جداول زير آمار تقريبى و بسيار نزديك به واقع است. در نيمه دوم سال ۱۳۷۵ كه سردبيرى هفته نامه ياد ياران (ارگان بنياد شهيد) را داشتم به مناسبت سالگرد انقلاب ويژه نامه اى تدارك ديدم كه حاوى ۵۴ جدول از آمار شهداى انقلاب و جنگ به تفكيك شغل ، جنس، سن، تاهل، تحصيلات، رتبه سازمانى، داوطلب، سرباز و كادر و سازمان خدمت و توزيع استانى و... بود. اين ويژه نامه منتشر نشد اما پس از آن با بررسى بيشتر برخى از اعداد و ارقام آن ويژه نامه تصحيح و تكميل شد. آنچه در زير مى آيد تنها تعدادى از اين جداول تصحيح شده است كه هنوز نيازمند بررسى و تدقيق افزون تر است اما سيمايى كلى و قريب به واقع را ترسيم مى كند و اميد است بتوانم در آينده نزديك جداول بيشتر و دقيق ترى را تقديم كنم. ۲- در اين جداول فقط آمار شهداى سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۴ كه عمدتاً شهداى جنگ هستند ارائه شده. مجموع آمار شهدا از دوران انقلاب تا سال ۱۳۷۴ جمعاً حدود ۲۱۳۲۵۵ تن است. از اين تعداد ۱۹۲۹۳۰ تن مربوط به جنگ با عراق است كه در جدول زير تعداد آنها به تفكيك درگيرى مستقيم در جنگ يا حملات هوايى و موشكى به شهر ها و غيره آمده است. آمار شهدايى كه مفقودالاثر بودند و پس از سال ۱۳۷۴ شناسايى شدند را بايد به جمع كل شهدا افزود. همچنين ياد آور مى شوم كه آمار شهدا تا پيروزى انقلاب در جدول زير بدون احتساب ماركسيست هايى است كه در دوران مبارزه عليه رژيم شاه كشته شدند. مجموع شهداى انقلاب از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ با احتساب شهداى گروه هاى چپ جمعاً حدود ۳۱۶۴ نفر است كه در كتاب «بررسى انقلاب ايران» به صورت دقيق ترى آمده است. ۳- در آينده نزديك، فراوانى شهدا به تفكيك زمان، نوع حادثه و ويژگى هاى مختلف سنى، تحصيلى، شغلى و منطقه جغرافيايى همراه با توضيح و تحليل هاى مشروح ارائه خواهند شد. آمارها نشان مى دهند كه در روزگار جنگ طولانى عراق عليه ايران، عمده شهدا نه از ميان ثروتمندان و نه از ميان روشنفكران بودند و به قشر متوسط جامعه به پايين تعلق داشتند. بنابراين آنان كه بيش از همه در معرض آثار هر جنگى قرار دارند همين گروهند. در همه جهان شهدا تقدس دارند. در جوامع غيرمذهبى و مذهبى براى شهداى ملى بناى يادبود مى سازند. در برخى كشورها نام سربازان را روى بناهاى يادبود حك مى كنند. آنان براى همه مردم مورد احترام هستند اما به باور ما آنان كه در اين حد از ظرفيت ديگرخواهانه هستند حيات شان سودمندتر است. بايد شهداى زنده را دريابيم و آنان كه فرهنگ و مرام دگرخواهانه دارند را قدر شناسيم.
|
|||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:53 توسط مهرداد حسینی |
|
|
تانک ذوالفقار ، تانکی با تکنولوژی بومی
از حدود 10 سال پس از معرفی تانک ذوالفقار، حدس و گمانهای کارشناسان خارجی در مورد این تانک ادامه دارد. اصولن تمامی اطلاعاتی که می توان از رسانه های گوناگون به دست آورد، مبتنی بر حدث و گمان و برداشتهای اطلاعاتی است که از تصاویر و یا فیلمهای گرفته شده بدست آمده است. طراحی و ساخت این تانک، خود نمایانگر احساس نیاز واحدهای نظامی ایران به ادوات جنگی قابل اطمینان و ساخت داخل است؛ اندیشه ای که بر پایه ی تجارب ارزشمند زمان جنگ با عراق شکل گرفته است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:16 توسط مهرداد حسینی |
|
|
M-82 A1 كابوسی برای هر سرباز سلاحی که به بدنه نفربر هم رحم نمی کند.
اسلحه M82A1 یکی از عجیب ترین سلاح هایی است که تا به حال ساخته شده است. این سلاح نیمه اتوماتیک طولی معادل ۵۷ اینچ معادل ۱۴۳ سانتی متر و وزنی در حدود ۱۵ کیلوگرم دارد که بزرگترین و سنگین ترین سلاح دوربین دار در جهان است. طول لوله آن ۲۹ اینچ معادل ۷۲ سانتی متر است و کالایبر آن هم ۵۰ صدم یا همان ۷ / ۱۲ میلیمتر ، معادل نیم اینچ است !!! در هر خشاب این سلاح نیز ۱۰ فشنگ جای می گیرد. شاید باورتان نشود ولی این سلاح دوربین دار نه تنها سربازان پیاده را شکار می کند بلکه سربازانی که در داخل یک نفر بر زرهی نشسته اند و با خیال راحت مسیرشان را طی می کنند از تیر های ۷ / ۱۲ میلیمتری این سلاح در امان نیستند !!! یک تک تیر انداز مسلح به سلاحی چون سیمنوف تنها می تواند به شکار سربازان مشغول شود اما تک تیر اندازی که از این سلاح استفاده می کند می تواند سربازان داخل یک نفر بر APC را بر فرض مثال شکار کند یا می تواند با یک تیری که به سمت کاپوت و موتور یک خودروی غیر زرهی ارتشی مانند جیپ می زند آن را از حرکت باز دارد چون تیرهای این سلاح نه تنها بدنه یک نفر بر زرهی بلکه موتور یک جیپ را نیز سوراخ می کند... تیر این سلاح کلاه خود فلزی یک سرباز را هم به راحتی هم در ورود و هم در خروج سوراخ میکند و آن طور که تخمین زده می شود می تواند از فاصله نزدیک ۵ و از ۷۰۰ متری ۳ سرباز را که پشت هم ایستاده و جلیقه ضد گلوله سنگین نیز پوشیده اند را با یک تیر بزند و از بدن شخص آخر نیز خارج شود . یعنی اگر یک نفر دیگر به آمار اضافه کنیم او نیز به حتم جزو کشته شده ها قرار می گیرد با این تفاوت که گلوله در بدن شخص آخر جا خوش می کند. (خدا را شکر که از زره تانک عبور نمی کند وگرنه نسل سلاح هایی مانند آر پی جی یا اریکس یا تاو را از زمین بر می داشت !!! ) علت این قدرت بی حد و نساب را فقط در کالیبر بزرگ و طول پوکه زیاد و به خصوص باید در مرمی های اورانیومی این سلاح دانست که از فاصله نزدیک می تواند حتی نفر بر را از کار بیندازد... نه تنها از بدنه آن عبور کند بلکه پس از آن ما بقی نیرویش را بر سر کچل موتور دیزلی آن خالی کند و با یک تیر نا قابل یک نفر بر زرهی را از کار بیندازد... با وجود مشخصاتی که ذکر شد این سلاح چندان در ماموریت ها توسط تک تیر اندازان استفاده نمیشود زیرا وزن و طول زیاد این سلاح دو تا از با ارزش ترین ویژگی هایی که یک تک تیر انداز باید داشته باشد یعنی سرعت و استتار را از وی میگیرد و در ضمن یک سرباز با توجه به وزنی که میتواند حمل کند با داشتن این سلاح به اضافه وسایل معمول خودش جای چندانی برای مهمات این سلاح باقی نمی ماند و این سلاح برای تک تیر اندازی که می خواهد در یک ماموریت شلوغ شرکت کند بدون استفاده می ماند.
اين اسلحه مخوف مي تواند سربازان دشمن را از فاصله 1800 متري نا كار كند و صد البته از آن براي ساقط كردن هليكوپترهاي دشمن نيز بهره مي جويند. حال كمي برگرديم به تك تير انداز (كتف آهني) كه اين سلاح را شليك مي كند... من شخصا اطلاعات زيادي از مسائل فني اين سلاح ندارم ولي در منابع متعددي خواندم كه با استفاده از تدابير فني كه در اين سلاح استفاده شده ... لگد اين اسلحه تا حد زيادي كاهش يافته و نرمتر و در مدت زمان بيشتري انرژي حاصل از شليك را بر تير انداز وارد مي كند. در يكي از سايت ها يك تك تير انداز آمريكايي گفته بود كه هدف ياب يا همان نفر دوم تك تير انداز كه در كنار او هدف را و فاصله و ... را مشخص مي كند بيشتر از آن لگدي كه تير انداز را آزار مي دهد ... خود بر اثر انفجار گلوله....صداي به وجود آمده و موج و گاز خروجي از سلاح آزار مي بيند.( در نوك لوله اين اسلحه قطعه اي نصب شده كه بخش اعظمي از گاز باروت را از دو طرف چپ و راست نوك لوله سلاح خارج مي كند و بخش اعظمي از موج و صدا و گاز داغ اين سلاح نه به سمت جلو بلكه به سمت سرباز هدف ياب مي رود... جالب است بدانيد كه كمترين ميزان موج و صداي شليك به تير انداز مي رسد... هر كس كه تجربه شليك با اسلحه را دارد مي داند كه من چه مي گويم مثلا اسلحه كلاشنيكوف يا هر سلاح ديگر.... وقتي با آن شليك مي كنيد ... صدا را بسيار كمتر از حدي مي شنويد كه نظاره گر شليك هستيد... ) تاثيري كه گلوله هاي اين سلاح بر روي بدن مي گذارد واقعا وحشتناك است ... مرمي هاي نوك تيز يا FMJ موجود براي اين سلاح به غير از مواردي كه تا به حال گفته شد... جراحات بسيار وخيمي ايجاد مي كند و نسوج داخلي را پاره كرده و در هم ميپيچاند. اما.... اما گلوله هاي JHP يا Jacket Hollow Point موجود براي این سلاح داراي مرمي هاي سر صاف است كه سوراخي نيز نوك مرمي دارد.... اين ويژگي ... قابليت نفوذي بي حد و حساب اين سلاح را بسيار كاهش مي دهد... و ديگر توانايي سوراخ كردن نفر بر و غيره را نخواهد داشت.... اما در برخورد با يك انسان حفره اي به اندازه يك نعلبكي در ورود به بدن ايجاد مي كند و در خروج در ناحيه اي بسيار پهن....به اندازه يك بشقاب غذا خوري امعاء و احشاء و گوشت و استخوان را به بيرون مي پاشاند!!!!!!!!... يعني بدون توجه به وضعيت هدف تك تير انداز مي تواند با اطمينان بگويد ... Confirmed Kill . از اين كه اين بحث را به پايان مي برم پوزش مي طلبم چون اطلاعات بيشتري از اين سلاح ندارم... مهرداد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 8:43 توسط مهرداد حسینی |
|
|
سوخوی30 ام (Su-30M) یک جنگنده چندمنظوره ی دونفره است که به طور کامل با جنگنده ی لاکهید مارتین F-15E ایالات متحده برابری می کند. مدل MK نوع ویژه ی صادراتی این جنگنده است. سوخوی30 یک مدل توسعه یافته از خانواده ی جنگنده های موفق سوخوی27 (فلانکر) است که توسط دفتر طراحی سوخو در مسکو به انجام رسیده و به وسیله ی شرکت ایرکوت (IRKUT) تولید شده است.
در این جنگنده از ادوات آویونیک و سیستم های ناوبری مشابه استفاده شده در سوخوی37 جهت ایجاد برتری هوایی و مانورپذیری بالا استفاده شده است. این جنگنده به موشکهای هوا به زمین بسیار دقیق مجهز شده است که یک مدل از این موشکها بردی برابر 120 کیلومتر دارد! نیروی هوایی هندوستان 40 فروند از این جنگنده را در سال 1996 سفارش داد سپس 10 فروند دیگر را نیز به سال 1998 بر آن افزود. به سال 2006 ، 18 فروند SU-30K به سطح تکنولوژیکی مدل MKI ارتقا داده شدند. اولین 10 فروند نمونه ی آماده شده ی از مدل MKI مجهز به سیستم تغییر بردار رانش (یعنی خروجی متغیر موتورها) و رادار بهبود یافته در سپتامبر 2002 آماده گشتند ولی مرحله نهایی تکامل این جنگنده تا سال 2004 به طول انجامید. صنایع هوای فضای هندوستان (HAL) پس از اطمینان از کیفیت بی نظیر این جنگنده، قراردادی را با روسیه برای تولید (مونتاژ) 140 فروند از این هواپیما تحت نظارت شرکت سوخو در هندوستان بین سالهای 2003 تا 2017 به امضاء رساند. اولین نمونه ی مونتاژ شده در هندوستان در نوامبر 2004 به نیروی هوایی هند تحویل گشت. تعداد 38 فروند SU-30MKK و 24 فروند مدل ناونشین SU-30MK2 که قابلیت تغییر بردار رانش ندارند، هم اکنون در نیروی هوایی چین مشغول خدمت می باشند. در سال 2003 مالزی سفارش 18 فروند SU-30MKM را به روسیه داد که قرار است بین سالهای 2006 تا 2007 تحویل داده شوند. این در حالی است که کشور مالزی پیشتر جنگنده های F/A-18C از ایالات متحده دریافت کرده بود و پس از قیاس، جنگنده ی سوخوی30 را بسیار بالاتر تشخیص داد. کابین خلبان کابین خلبان دو نفره است. سیستم های آویونیک سوخوهای مخصوص نیروی هوایی هند (SU-30MKI) توسط شرکت RPKB ساخته شده اند. (Ramenskoye Design Bureau) نمایشگرهای LCD درون کابین ساخت شرکت تالس (Thales) (همان سکستانت فرانسه= Sextant Avionique) هستند که شامل 7 نمایشگر LCD رنگی و یک نمایشگر سربالا (Head Up Display) مدل VEH3000 می باشند. شش نمایشگر 127 در 127 میلی متری و یک نمایشگر 152 در 152 میلی متر است. SU-30MKI همچنین یک مکان یاب جهانی با دقت بسیار بالا ساخت شرکت ساژم (SAGEM) فرانسه و یک مکان یاب لیزری دارد. در کابین عقب نیز، یک صفحه ی نمایش تک رنگ بزرگ جهت هدایت موشکهای هوا به زمین تعبیه شده است. ZHUK-27 SU-30M یا با رادار بسیار قدرتمند N010 ZHUK-27 ساخت فازاترون مجهز می شود یا از رادار پالس – داپلر NIIP N011M بهره می برد. در مدل SU-30MKI از رادار N011M استفاده شده است که می تواند همزمان تا 15 هدف هوایی را رهگیری کند. همچنین سنسورهایی برای کنترل فضای پشت هواپیما تعبیه شده و اطلاعات آن در صفحه ی رادار منعکس می شود. N011M تسلیحات این جنگنده به توپ بسیار قدرتمند 30 میلی متری GSH-301 با 150 تیر فشنگ مجهز شده است. در این جنگنده 12 مکان حمل تسلیحات پیش بینی شده است که می تواند تا میزان 8000 کیلوگرم مهمات را به همراه غلافهای هدایت لیزری و سیستم منحرف کننده ی موشکهای ضدهوایی حمل کند. موشکهای هوا به هوا SU-30M همانند مدل SU-30 می تواند هم زمان دو هدف هوایی را رهگیری کند. این جنگنده حداکثر تا 6 موشک هوا به هوای میان برد از نوع R-27RE (این موشک در ناتو به نام َAA-10C یا ALAMO-C شناخته می شود) می تواند حمل کند. همچین موشکهای R27TE (نام ناتو = AA-10D یا ALAMO-D) و موشکهای ویمپل RVV-AE (نام ناتو = AA-12 ADDER) نیز از جمله ی تسلیحات است. AA-12 R-27 در یک ماموریت رهگیری هوایی به طور معمول از دو موشک میان برد AA-10D و شش موشک بردکوتاه حرارت یاب از نوع ویمپل R-73E (نام ناتو = AA-11 یا ARCHER) استفاده می شود. R-73 موشکهای هوا به زمین این جنگنده یک سیستم با صفحه ی نمایش بزرگ هدایت موشکی دارد. موشکهای هوا به زمین شامل چهار موشک ضدرادار، شش موشک بسیار دقیق هدایت لیزری یا شش موشک بردکوتاه هدایت تلویزیونی می شوند. این هواپیما همچنین دارای جایگاه مخصوص پرتاب موشک دوربرد 120 کیلومتری نیز می باشد. برای پرتاب به سوی اهداف دور از موشکهای KH-29 (نام دیگر: AS-14) استفاده می شود که برای این مسافتهای دور همزمان از دو صفحه ی نمایش هدایتی استفاده می شود. این موشک بسیار قدرتمند دارای سرجنگی 317 کیلوگرمی می باشد. KH-29 از دیگر موشکهای دوربرد می توان به موشک KH-31A (نام دیگر: AS-17 یا Krypton) و موشک KH-59M (نام دیگر: AS-18 یا Kazoo) اشاره کرد. جنگنده ی سوخوی30 چینی هنگام شلیک موشک KH-31A KH-31A برای ماموریتهای ضدکشتی از یک موشک مافوق صوت به نام Raduga 3M80E Moskit استفاده می شود. موشک Moskit سایر تسلیحات قابل حمل از دیگر مهمات هوا به زمین این جنگنده می توان انواع بمب، راکت و غلافهای راکت انداز را نام برد. همچنین این جنگنده می تواند بمب های AB-500 ، KAB-500KR و KAB-1500KR و راکتهای 80 میلی متری و 130 میلی متری و 250 میلی متری (موسوم به S-25) را حمل و پرتاب کند. قابلیت عملیات ضدعمل الکترونیک این جنگنده مجهز به یک رادار ضدعمل الکترونیک پیشرفته می باشد که توسط وزارت دفاع هند به اسرائیل سفارش داده شده و اکنون در هند ساخته می شود. موتورها SU-30MK به وسیله دو موتور ساخت ساترن AL-37FP با قابلیت تغییر بردار رانش (خروجی موتور تغییر جهت می تواند بدهد) به پرواز در می آید. این همان موتوری است که بر روی جنگنده ی سوخوی37 نیز نصب شده است. سیستم هدایت و کنترل این جنگنده بر اساس محاسبات و کنترل سیستم بردار تغییر جهت هر موتور عمل می کند. خروجی های موتور تا 15 درجه در طرفین می توانند تغییر جهت دهند. در هنگام معیوب شدن این سیستم، خروجی های موتور توسط سیستم هیدرولیک هواپیما به حالت عادی بازگردانده می شوند. این جنگنده به طور معمول 5090 کیلوگرم سوخت را در سه محل تعبیه شده در داخل بدنه ی هواپیما می تواند حمل کند که با احتساب مخازن سوخت خارجی این مقدار به عدد 9400 کیلوگرم می رسد. این جنگنده همچنین مجهز به غلاف مخصوص سوختگیری هوایی است. برد عملیاتی این جنگنده تا 3000 کیلومتر است که با استفاده از امکان سوختگیری هوایی این مقدار به 5200 کیلومتر افزایش می یابد. سیستم فرود این جنگنده از سیستم هیدرولیکی برای جمع کردن سه چرخ هواپیما استفاده می کند که توسط شرکت Hydromash ساخته شده است. برای جلوگیری از داغ شدن چرخها پس از ترمز از یک سیستم خنک کننده الکتریکی استفاده می شود. همچنین یک چتر ترمز برای کاهش سرعت هنگام فرود در انتهای بدنه تعبیه شده است. داستان پرفراز و نشیب SU-30MKI در نیروی هوایی هند جنگنده ی سوخوی30 نخستین بار برای تامین نیاز اتحاد شوروی پیشین تکمیل شد. اما به علت دارا بودن امکانات و طراحی فوق العاده با موفقیت تمام توانست به بازار هواپیماهای چندمنظوره دست یابد. (Multi Role) با این وجود، نخستین مشتری این هواپیما، یعنی کشور هند دشواری های بسیاری با آن داشته است و تحویل این جنگنده به هند به علل عدم تکمیل طرح، تا به حال چندین بار به تعویق افتاده است. هواپیمای سوخوی30 (فلانکر) در ابتدا Su-27PU نامیده می شد. این هواپیما از نمونه ی دوسرنشینه و آموزشی Su-27 به نام Su-27UB برگفته شده بود. نمونه ی اصلی Su-27 اگرچه تک سرنشینه بود، ولی برد و مداومت پروازی زیادی داشت که این مداومت پروازی در مدل دوسرنشینه Su-27UB به علت گنجایش کمتر مخازن سوخت، بسیار کمتر بود ولی مدل UB بازهم یک هواپیمای دوربرد به شمار می آمد. در سال 1985، Su-27UB وارد خط تولید شد و در همین سال نیز کار روی تغییر آن به یک جنگنده ی بسیار دوربرد آغاز شد. برنامه ی Su-27UB در سال 1986 آغاز شد. باید برد Su-27UB با سوختگیری هوایی باز هم بیشتر می شد تا این جنگنده بتواند در اعماق خاک اروپای غربی به عملیات بپرازد. بنابراین یک غلاف سوختگیری هوایی در سمت چپ بدنه نصب شد. با اضافه شدن این غلاف، سیستم جستجوگر Infrared یا IRST (سیستمی که بدون رادار و با استفاده از حرارت موتور هواپیمای دشمن، آن را رهگیری می کند) به سمت راست هواپیما منتقل شد و با این کار زاویه ی دید بهتری نیز برای خلبان ایجاد شد. دومین نمونه ی Su-27UB به عنوان نخستین جنگنده ی عملیاتی رهگیر و دوربرد و با نام Su-27PU استفاده شد. در جریان یکی از پروازهای آزمایشی دوربرد، این هواپیما در مدت 15 ساعت و 24 دقیقه، مسیر 13440 کیلومتری بین مسکو و کامسامولسک را با انجام 4 سوختگیری هوایی پیمود و دوباره به پایگاه خود بازگشت. آزمایشها بسیار موفقیت آمیز بودند و نشان دادند که Su-27 باید توانایی انجام پروازهای دوربردتر نیز داشته باشد. بنابراین باید به سیستم های آویونیک دوربرد بسیار دقیق و مطمئن و راحتی خلبان توجه بیشتری می شد. بدین ترتیب تغییرات دیگری نیز در دو پیش نمونه ی Su-27PU داده شد. تقویت بخش مرکزی و سیستم لندینگ (ارابه ی فرود) برای تحمل وزن برخاست بیشتر از جمله تغییراتی بود که ناشی از حمل سوخت بیشتر ناشی شده بود. در پایان پروژه ی تکمیل مدل UB در 31 دسامبر 1989، نخستین پرواز خود را با ترکیب و تغییرات جدید انجام داد. به دنبال پایان آزمایشها در کارخانه و سفارش این نمونه به وسیله نیروی هوایی هند، هردو Su-27PU به مرکز پژوهشهای پروازی روسیه تحویل شدند. نخستین هواپیمای تولید شده در 14 آوریل 1992 اولین پرواز خود را انجام داد. این هواپیما به همراه دومین نمونه ی تولیدی Su-27PU برای انجام آزمایشات بیشتر در کارخانه و نیروی هوایی هند استفاده شدند. در آن زمان این دو هواپیما سیستم های جنگ افزاری نداشتند اما توانایی سوختگیری هوایی و تجهیزات هدایت و آویونیک دوربرد و دقیق خود را حفظ کرده بودند و با رنگهای سفید، قرمز و آبی دوباره رنگ آمیزی شده بودند. این هواپیماها با عنوان Su-27PUD به گروه آکروباتیک خلبانان آزمایشگر در ژوکوفسکی تحویل داده شدند. در بین سالهای 1992 تا 1998 تنها تعداد انگشت شماری از این هواپیما ساخته شد. سوخوی به امید این که سرمایه گذاری روی یک هواپیمای جدید، آسانتر صورت می گیرد، این سوخوی27 جدید را Su-30 نامید اما مشتری اصلی با این طرح موافقت نکرد و به زودی سرمایه گذاری روی این طرح قطع شد. بنابراین تنها 5 فروند PU به هند تحویل داده شدند و 8 فروند دیگر به دلیل نبود سرمایه جهت تکمیل، در کارخانه متروک ماندند. این شکست سنگین، سوخوی را ناامید نکرد و این شرکت به بازاریابی برای این هواپیما جهت مشتریان جدید پرداخت و آن را Su-30K نامید. سوخوی در عین حال که مدل Su-27PU را تکمیل می کرد، یک نمونه ی تک سرنشین با نام Su-27P نیز طراحی کرد و ساخت. سیستم های این نمونه نیز همانند Su-27PU بود. اما تک سرنشین بودن آن سبب شد که بهره برداری کامل از مداومت پروازی بالای این هواپیما غیرممکن شود و این نمونه به هیچ یک از مشتریان ارائه نشد. البته دو فروند از این نمونه به گروه خلبانان آزمایشگر موسسه پروازی گروموف تحویل شد و با نام Su-27PD به Su-30 های قبلی این گروه پیوستند. با پیش بینی نیاز اندونزی، یک نمونه ی تک سرنشینه ی دیگر به عنوان اثبات گر تکنولوژی بالای سوخوی27 به نام Su-30KI ساخته شد. از آنجا که برای هواپیمای دوسرنشینه و رهگیر Su-30KI مشتری پیدا نشد، سوخوی توانایی هوا به زمین محدودی به آن افزود و Su-30M (در این حالت M مخفف کلمه ی Multipurpose است) را تولید کرد. این نمونه با نام گذاری مجدد به نام Su-30MK فقط برای ارائه به مشتریان خارجی در نظر گرفته شد. سوخوی در نمایش این جنگنده – بمب افکن درنگ نکرد و آن را با جنگ افزارهای نمایشی در نمایشگاه هوایی پاریس در سال 1993 به نمایش گذاشت. با وجود رنگ آمیزی زیبا و خوشبینی مقامات سوخوی به فروش بالای این جنگنده، پس از مدتی کارشناسان و مقامات رسمی نمایشگاه متوجه شدند که این هواپیما یک فروند Su-27UB با کابین بدون تغییر بوده است! با وجود اینکه گفته می شود Su-27PU پیش نمونه و الگوی ساخت Su-30MK بوده است، اما به نظر می رسد که این هواپیما در آن زمان وجود خارجی نداشته است! در سال 1994 با تغییر یک فروند از هواپیماهای Su-30 ، تکنولوژی بالای این جنگنده به نمایش درآمد. این هواپیما دارای غلاف سوختگیری هوایی، سیستم های جهت مداومت پروازی طولانی تر و تجهیزات آویونیک دوربردتر بود. اما هنوز فاقد سنسورهای لازم برای شناسایی اهداف زمینی و حمله به آنها بود و صفحات نمایشی LCD نداشت. این هواپیما برای شرکت در یک نمایش مهم در کشور شیلی، سراسر اقیانوس آتلانتیک را بدون سوختگیری هوایی! پیمود و پس از آن در نمایشگاه سال 1994 برلین و سپس در نمایشگاه فارنبرو شرکت کرد. Su-30MK با جگ افزارهای هوا به زمین نمایشی در این نمایشگاهها شرکت کرد و نمایشهای آن بسیار مورد توجه قرار گرفت. احتمال می رود علاقه ی هند نیز از نمایشهای همان سال سرچشمه گرفته باشد. نیروی هوایی هند (IAF) به منظور تکمیل و جایگزینی جنگنده های قدیمی خود نظیر میگ21 و میگ27 همواره از مشتریان خوب جنگنده های روسی بوده است. پیشتر از این، صنایع هوافضای هند تحت لیسانس شرکت میگویان گیرویچ، هواپیماهای میگ21 و میگ27 را تحت لیسانس تولید (مونتاژ) کرده بود. در آن زمان قرار بود جنگنده های MiG-29A جایگزین میگهای21 و فرسوده ی ناوگان هوایی هند شوند و شمار زیادی از این میگهای29 در هند مونتاژ شوند. با این وجود، هنوز درباره ی توانایی رزمی مدل A این جنگنده نکات مبهم و تردیدهای زیادی وجود داشت به خصوص پس از جنگ خلیج فارس و نبرد بالکان، توانایی هایی میگ29 بسیار مورد تردید قرار گرفته بود. هند به یک جنگنده ی چندمنظوره با توانایی حمل مهمات و برد پروازی زیاد نیاز داشت که این امر به هیچ وجه از پس جنگنده ی ضعیف MiG-29A بر نمی آمد. برخی از مقامات نیروی هوایی هند بر این عقیده بودند که به جای مدل A مدل MiG-29M خریداری شود که توانایی خوبی در Ground Attack دارد و سوختگیری هوایی نیز در آن پیش بینی شده است. اما مقامات عالیرتبه ی هند با این خرید موافقت نکردند (شاید دلائل سیاسی وجود داشت) افزون بر این، با توجه به سیاست سازمان صادرات جنگ افزار روسیه، پشتیبانی و خدمات خوب و مناسبی از میگ29 صورت نمی گرفت (؟) و این موضوع در اعتبار دفتر طراحی میگ تاثیر بسیار منفی گذاشته بود. بدین ترتیب هندی ها احساس کردند Su-30MK می تواند جانشین خوبی برای MiG-29M باشد. از سوی دیگر با توجه به اینکه سوخوی30 از همان نوع رادار سوخوی27 استفاده می کرد که برای هدایت مهمات هوا به زمین خود از سنسورهای ناشناخته ای استفاده می کرد این عقیده به وجود آمد که سیستم های هدایت تلویزیونی و هدایت راداری این جنگنده از MiG-29M ضعیف تر است. همچنین در نیروی هوایی با سابقه ای از جنگنده های دو نفره داشتند، دید مثبتی به این جنگنده وجود نداشت. اما سوخوی از سفارش هند برای خرید سوخوی30 تقریبن مطمئن شده بود به خصوص که پیشتر از این نیروی هوایی هند جنگنده ی Su-27IB را جایگزین سوخو24 های قدیمی و ضعیف خود کرده بود. با ادعای شرکت سوخوی مبنی بر توانایی های فوق العاده ی سوخوی30 ، علاقه ی هندی ها به سوخوی30 بازهم بیشتر شد. بالاخره در 30 نوامبر 1996 قرارداد 8/1 میلیارد دلاری برای خرید 40 فروند Su-30MK امضاء شد. در ضمن این قرارداد سوخوی متعهد شد این جنگنده ها را همگی با استاندارد ثابت MKI تحویل دهد. قرار شد نخستین گروه هواپیماهای تحویلی به هند از نوع Su-27K باشند که Su-30MK-I (سری 1) نیز نامیده می شوند و این گروه نخست از سوخوها برای آموزش و آشناسازی خلبانان هندی از مارس 1997 به کار گرفته شوند. به دنبال تحویل این نمونه های اولیه، 8 فروند از نمونه ی Su-30MK-II (سری 2) نیز در سال 1998 مجهز به سیستم های الکترونیکی ساخت Sextant Avionique فرانسه تحویل شدند. سیستم فرانسوی شامل LCD های رنگی، سیستم GPS ، تجهیزات ضدعمل الکترونیک ساخت اسرائیل و سیستم هدفگیری تصویری بسیار دقیق و یک گیرنده ی و هشداردهنده ی راداری بود که به خلبان اطلاع می داد توسط رادار دشمن مورد رهگیری قرار گرفته یا موشکی بر روی جنگنده قفل شده است. قرار شد که 12 فروند دیگر Su-30MK-III (سری 3) در سال 1999 و آخرین گروه 12 فروندی دیگر یعنی Su-30MK-IV (سری 4) با موتورهای بسیار پیشرفته ی تغییر دهنده خروجی AL-37FP در سال 2000 تحویل شوند. سیستم تغییر دهنده ی خروجی موتورها در این شکل به خوبی معلوم است: بدین ترتیب در مارس 1997 هند چهار فروند Su-30MKI دریافت کرد. ولی بسیاری از متخصصین هندی عقیده داشتند که این هواپیما تفاوتی چندانی با مدل Su-27UB ندارد. عملیاتی شدن Su-30MKI در هند پس از مونتاژ اولیه در هند، نخستین اسکادران این هواپیماها در نیروی هوایی هند در 11 ژوئن 1997 وارد خدمت شدند. در مارس 1998 این هواپیماها با شرکت در یک تمرین سخت و مهم با بمب های سقوط آزاد (غیرهدایت شوند) به 11 هدف حمله کردند. نیروی هوایی هند این توانایی را ناشی از تکنولوژی پیشرفته ی سوخوی30 می دانست ولی ناظران بی طرف نظامی، تنها توانایی خلبانان هندی را در این امر موثر می دانستند. و اما تحویل گروه 8 فروندی سری دوم در سال 1998 به دلیل آزمایشات هسته ای هند از طرف روسیه معلق ماند. ولی برخی ناظران نظامی دلیل این تاخیر را ناتوانی نیروی هوایی هند در تکمیل سیستم های الکترونیک پروازی مناسب برای این هواپیما دانسته اند. زیرا بر پایه ی قرارداد فی مابین هند و روسیه، سازمان پژوهش و توسعه ی دفاعی هند مامور تکمیل سیستم های کامپیوتری و الکترونیکی این هواپیما شده بود که در عمل به دلیل ناتوانی تکنولوژیکی هیچگاه موفق به اینکار نشد و نهایتن یک سیستم جایگزین از روسیه خریداری و نصب شد. همچنین نصب سیستم هدآپ (نمایشگر سربالا که اطلاعات پروازی را روی شیشه جلوی خلبان منعکس می کند) و همچنین سایر سیستم ها نظیر GPS ، سیستم های ناوبری دقیق، سیستم های ضدعمل الکترونیک، سیستم غلاف سوختگیری هوایی و . . . تا پایان سال 1998 به تعویق افتاد. هرچند وزیر دفاع هند این تعویق ها را به دشواری های موجود در زمینه اجازه ی واردات این گونه ادوات حساس از کشورهای غربی اعلام کرد. در سال 1999 تعداد درخواستی هند از روسیه از 8 فروند به 18 فروند افزایش یافت که با توجه به تاخیرهای ایجاد شده بسیاری از مقامات هندی این موضوع را توجیه ناپذیر می دانستند. در 28 دسامبر 2000 قراردادی برای تولید 140 فروند Su-30MKI با موتورهای تغییر دهنده ی خروجی AL-31FP در مدت 17 سال و نرخ تولیدی حدود 10 تا 12 فروند در سال با روسیه به امضاء رسید. ضمنن هند حق صادرات این جنگنده را نداشت اما به دلیل مشارکت مالی در تولید این جنگنده این اجازه را یافت تا سوخوی بدون هماهنگی هند اقدام به فروش این جنگنده به کشور دیگری نکند و در صورت فروش به کشور ثالث، هند در تولید آن مشارکت داشته باشد. بدین ترتیب نیروی هوایی هند تاسیساتی را با سرمایه گذاری 160 میلیون دلاری تاسیس کرد تا این جنگنده ها در آنجا مونتاژ شوند و در کل، محاسبات نشان داد که این مونتاژ حدود 10 درصد از قیمت تمام شده ی هر سوخوی30 را می کاهد. در سال 2000 دو فروند آواکس روسی A-50 با خدمه ی مجرب روسی به همراه یک اسکادران از سوخوهای هندی به کار گرفته شدند و ضمن این آزمایش مشخص گردید که توان رهگیری این هواپیما بدین ترکیب بسیار افزایش می یابد اما فرمانده نیروی هوایی هند با خرید A-50 مخالفت کرد و به جای آن خرید هواپیمای پیش اخطار فالکن ساخت اسرائیل را در نظر گرفت. فالکن اسرائیلی اکنون به نام کندر و برپایه ی هواپیمای ایلیوشین76 روسی برای نیروی هوایی هند ساخته می شود. A-50 روسی مخالفان هندی به بهانه ی اینکه این هواپیما بیش از حد پرهزینه و برد آن بیش از اندازه ی مورد نیاز هند است! به مخالفت با برنامه ی ساخت این هواپیما در هند پرداختند. ولی فرمانده ستاد هوایی هند در دفاع عنوان کرد که این جنگنده افتخار نیروی هوایی هند است. در برنامه ی رهگیری و شکار هوایی این جنگنده در نیروی هوایی هند، این جنگنده با چهار موشک دوربرد RVV-AE و چهار موشک بردکوتاه AA-11 تجهیز می شود. هرچند عنوان می شود که موشک RVV-AE هنوز عملیاتی نیست و بر روی هیچ جنگنده ای نصب نشده است. طبق آزمایشات خلبانان آزمایشگر نیروی هوایی هند، برد رادار این جنگنده 300 کیلومتر اعلام شد! که از برد رادار تمام جنگنده های غربی (منجمله رپتر و نایت هاوک) بسیار بیشتر است و می تواند به عنوان یک پیش اخطار آواکس، انجام وظیفه نماید. همچنین یک خلبان آزمایشگر هندی دیگر نیز ادعا کرد که تنها با 40 فروند از این هواپیما می توان تمام 700 فروند هواپیمای دیگر نیروی هوایی هند را در نبرد هوایی به راحتی نابود کرد. یک خلبان میگ29 هندی نیز دو نفره بودن سوخوی30 و حمل همزمان 12 موشک هوا به هوا را یک امتیاز بزرگ می داند که این امر (دو نفره بودن) از درگیری ذهنی شدید خلبان هنگام نبرد می کاهد هرچند ابعاد بزرگ این جنگنده، شناسایی جشمی و راداری آن را آسان می سازد. استاندارد روسی MKI تکمیل استاندارد MKI با مشکلات فراوانی همراه بود. پیش نمونه ی Su-30MKI با بکار گیری موتورهای تغییر دهنده ی خروجی AL-31FP و سیستم های الکترونیک روسی و رادار جدید فازاترون بر روی یک Su-27PU شکل گرفت و اولین پرواز خود را در یکم ژوئیه ی 1997 انجام داد. دومین پیش نمونه ی Su-30MKI روسی نیز در 23 آوریل 1998 پرواز کرد اما در جریان نمایش هوایی پاریس به سال 1999 ، کنترل هواپیما بر هم خورد و خلبانان مجبور به اجکت شدند. گفته می شود نخستین مدل عملیاتی هندی Su-30MKI اولین پروازش را در 23 سپتامبر سال 2000 انجام داده است. این نخستین پرواز Su-30MKI هندی بود که دارای سیستم های الکترونیک پروازی ساخت فرانسه، روسیه، اسرائیل و . . . بود! دومین پیش نمونه ی هندی Su-30MKI ستاره ی نمایشگاه هوایی سال 2001 هلند شد. این اولین نمایش پروازی جنگنده ی استاندارد و تکمیل شده ی Su-30MKI هندی بود. در جریان این نمایشگاه، فرمانده نیروی هوایی هند با آن پروازی نمایشی انجام داد و سپس در مصاحبه با خبرنگاران آن را بسیار تحسین نمود. امروزه انتظار می رود 50 فروند نمونه ی کامل و استاندارد شده ی Su-30MKI در نیروی هوایی هند مشغول خدمت باشند که بدین ترتیب رقیب نیروی هوایی هند یعنی پاکستان هیچ توانی برای روبه رو شدن با نیروی هوایی هند ندارد و از قبل شکست خورده به حساب می آید. اکنون گفته می شود هند در حال ارتقا این هواپیماست که گاهن با نام Su-35UB یا Su-37VB از آن یاد می شود. همکاری روسیه و هند، نمونه ی بسیار خوبی برای دست یابی کشورهای جهان سوم به جنگنده های پیشرفته و نسل پنجم محسوب می شود. چنین همکاری مشترکی، انبوهی از تجارب گرانبها را در اختیار نیروی هوایی ضعیف هند قرار داد. مشخصات کلی کشور سازنده: روسیه شرکت سازنده: سوخوی قیمت: 35 میلیون دلار آمریکا هواپیماهای معادل: سوخوی34 ، سوخوی33 ، سوخوی37، F-15E و F-14D طول بدنه: 94/21 متر ارتفاع از سطح زمین: 36/6 متر وزن خالص: 17700 کیلوگرم وزن نرمال: 25670 کیلوگرم حداکثر وزن: 34000 کیلوگرم حداکثر وزن مهمات قابل بارگذاری: 8000 کیلوگرم وزن نرمال بارگذاری: 1400 کیلوگرم حجم سوخت: حداکثر 5090 کیلوگرم در مخازن داخلی حجم کلی سوخت: 9400 کیلوگرم موتور: دو موتور توربوفن AL-31 سرعت نرمال: 1380 کیلومتر بر ساعت حداکثر سرعت: 2125 کیلومتر بر ساعت (3/2 ماخ در ارتفاع 10000 فوتی) درجه ی اوج گیری: 230 متر بر ثانیه برد عملیاتی: 3000 کیلومتر حداکثر برد با سوختگیری هوایی: 5200 کیلومتر حداکثر برد عبوری: 6990 کیلومتر مسافت لازم جهت برخاست: 550 متر مسافت لازم جهت فرود: 670 متر حداکثر شتاب g قابل تحمل: 9+ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 14:52 توسط مهرداد حسینی |
|
|
نبرد در ساحل دونکرک
ارتش هیتلر با عبور از خاک بلژیک و هلند ناگهان از پشت خطوط ماژینو سردرآورد و عملاً ارتشهای فرانسه و انگلیس در شمال غرب فرانسه را غافلگیر کرد. برای آنها ماندن و جنگیدن تنها یک مفهوم داشت.«مردن». ۴۰۰هزار سرباز انگلیسی و فرانسوی از سپاههای اصلی فرانسوی جداافتاده و درمحاصره کامل بودند. ارتش آلمان با روحیه بسیاربالا درحال درهم کوبیدن مواضع متفقین به سرعت درحال نزدیک شدن به نیروهای شکست خورده انگلیس بود. این نیروها برای فرار از مرگ به سوی دونکرک (جایی که فاصله خاک اروپا و انگلیس درحداقل ممکن بود) عقب نشینی کردند. درحالی که دو سوم ارتش انگلیس در دونکرک درانتظار تخلیه توسط کشتیها و قایقهای محلی بود ارتش آلمان با فرمان حیرت انگیزی مواجه شد. «توقف» اگرچه بسیاری از تاریخ نویسان غربی ازکنار این مسأله به سادگی میگذرند اما نباید از یاد برد اگر آلمان به این نیرو که سراسیمه درحال تخلیه دونکرک بود حمله میکرد برای این «نیروی متوحش از ماشین جنگی آلمان» راهی جز تسلیم نبود. در ۴ژوئن ۱۹۴۱ هنگامی که مردم سواحل شرقی انگلیس باخبرشدند جوانانشان درغرب فرانسه گرفتار چنگال آهنین رایش شدهاند با حداقل وسایل سوار قایقها (حتی قایقهای ماهیگیری کوچک) و کشتیها شده و به بندر دونکرک نزدیک شدند. آنها کمک خوبی برای نیروی دریایی انگلیس بودند. آلمانها در این چندروز حملات هوایی اندکی داشتند. اما این مردم بی دفاع رامی شد ساده تر از این از کار بازداشت. هیتلر از چنین فرجه بزرگی به انگلیس چه هدفی داشت؟ هیتلر قصدداشت با این اقدام به انگلیس بفهماند که هدفش نه انگلیس بلکه یهودیها و شوروی است. اما او رذالت انگلیسها را دست کم گرفته بود. چرچیل در آن روزها، درخاطرات خود مینویسدکه در سراسر انگلیس تنها ۲۵۰هزار نیرو مانده بود که بخش اعظم آن نیز نیروی پلیس شهری و داوطلبان بودند. اکنون فرصت به سرعت درحال گذر بود. آلمان فرصتی بی نظیر برای تصرف انگلیس داشت کشوری که هزارسال پای مهاجم را به خاک خود ندیده بود. هیتلر نه تنها از خیر این ۳۰۰هزارنیرو (که حتی فرصت جمع کردن اسلحههای فردی خود را نداشتند) گذشت بلکه به انگلیس اجازه داد با جمع و جورکردن نیروها برای همیشه خطر حمله به خاک خود را ازبین ببرد. نیروهای انگلیسی که در دونکرک ۲۵۰۰ دستگاه توپ و دهها هزار مسلسل سنگین، نفربر، تانک و خمپاره را به جا گذاشتند. با دانش و تجربه خود پایه ارتشی جدید را درانگلیس گذاشتند که اثر آن را هیتلر مغرور در نبردهای شمال آفریقا و جنوب اروپا دید. ژنرال فون رون از اعضای ستاد ارتش آلمان از این واقعه چنین یادمی کند: ... شش روز پس از یورش سراسری آلمان به شمال فرانسه هنگامی که نیروهای ژنرال فون روندشتت به سوی دریا پیش میراندند هیتلر با فرمان احمقانهای دستور ۴۸ساعت توقف به آنها را داد... ژنرال گودریان دیگر سردار آلمانی به دستور پیشوا عمل نکرد و تانکهای خود را به سرعت به سمت غرب به حرکت درآورد اما درست در ۹مایلی دونکرک با دستور مستقیم پیشوا مجبور به توقف ۷۲ساعته شد! چرا؟ نظامیان حرفهای آلمان این اقدام را به دلیل ضعف اطلاعات نظامی هیتلر قلمدادمی کنند. فون رون میافزاید: تا به امروز هیچکس دلیل اقدام هیتلر را نفهمیده. ظرف همین ۳روز انگلیسیها توانستند ارتشهای خود را از دونکرک نجات دهند. آنچه که بعدها به معجزه دونکرک معروف شد. واقعیت این است که هیتلر نخواست انگلستان را کاملاً منهدم کند و این امر سبب شد تا انگلوساکسونها آن را به حساب خود بگذارند و از او به عنوان پیروزی تاریخی نام ببرند. توقف در یک معبر ۶۰کیلومتری و پیشروی ۴هزارکیلومتری بزرگترین اشتباه هیتلر این بود که نبرد را درجبهه غرب به پایان نبرد و به جای آن دست به نبرد با سرسختترین ملت جهان زد. هیتلر به جای آنکه از عرض ۶۰کیلومتری دریای مانش بگذرد و به انگلستان غیر آماده حمله کند ترجیح داد تا دهها میلیون نفر را درجبهه شرق به کشتن دهد. در هفتههای اول ماه ژوئن ۱۹۴۰ نیروهای آلمانی با روحیه بسیاربالای خود به تنگهای رسیدند که انگلیس را از خاک اروپا جدامی کرد در لحظات بسیارحساس آن زمان تنها یک تصمیم میتوانست سبب سرازیرشدن ۲۰۰لشگر آلمانی به داخل انگلیس شود. انگلیسی که به جز چند لشگر از هم پاشیده کلاً دفاع آن به پلیس شهری، نوجوانان و افراد بدون آموزش سپرده شده بود. ژنرالهای آلمانی از این روزها به عنوان «فرصتی که هرهزار سال یکبار دست میدهد» یادمی کنند. آنها میگویند مگر ارتش ۳۰۰هزارنفره انگلیسی در ظرف ۳روز با کمک تخته پاره، قایق و کشتی تفریحی خود را منتقل به خاک بریتانیا نکرد پس چرا ما نتوانیم «دونکرک معکوس» را ایجادکنیم؟ ترس هیتلر از نیروی دریای انگلیس بود اما این نیرو بشدت پراکنده بود و برخی ناوگان انگلیسی حداقل ۲ماه تا مانش فاصله داشتند. مضافاً آنکه لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان) میتوانست در آن معبر تنگ جهنمی از آتش را به سر کشتیهای انگلیسی بریزد. تازه این در شرایطی بود که توپخانه را فراموش کنیم وبرای زیردریایی های آلمانی که در سالهای اول جنگ به مانند کوسههای درنده ناوگان متفقین را به قعر دریا میبرد جایی قائل نشویم. فون رون میگوید: هیتلر وقتی به ۶۰کیلومتر انگلیس رسید یادش آمد که نقشهای برای این کار (تصرف انگلیس) ندارد. مسخره است اما ارتشبدهای هیتلر که نقشه حمله به یوگسلاوی را در ۸ ساعت و نقشه تصرف اروپای شمالی را در ۵روز کشیدند. چگونه نتوانستند در آن روزهای حیاتی دست به ابتکار بزنند. فون رون میگوید: هیتلر در این لحظه اگر استعداد افرادی چون سزار، ناپلئون و الکساندر (اسکندر) را داشت با یک ابتکار ارتشهای زرهی و موتوریزه آلمان را از دونکرک عبور میداد.
منبع : http://military.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 6:37 توسط مهرداد حسینی |
|
|
حمله به پايگاه هوایی الولید یکی از متهورانه ترین عملیات های هوایی تاریخ جهان
حمله هوایی به پایگاه نظامی الولید: عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتومها ثبت شده است. فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22) بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات در 1981 یعنی زمانی که نیروی هوایی ایران از برتری بی چون و چرایی بر نیروی هوایی عراق برخوردار بود به انجام رسید.
هواپیمای فانتوم متعلق به نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در حال سوختگیری هوایی
می دانیم که در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حملهی هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد نیز یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی بر فراز عراق انجام شد. این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن یکی از منحصر بفرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم بشمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد. در سال 1981 منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها بر روی باند فرودگاه به پایگاهی در دورترین نقطهی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانهی اچ 3 با نام الولید. هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطهی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حملهی جنگندههای ایرانی قرار گیرد. هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه میبایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامهی عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن میساختند. عبور جنگندههای ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطهی خاک این کشور مسئلهای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حملهی غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته میشد. اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژهی همدان آبستن یکی از رویدادهای بزرگ جنگ شد. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی یکی از شگفت انگیزترین و جسورانه ترین حملات هوایی تاریخ پرداختند.
تامکت های ایرانی بیشتر در پشت مرزها به پشتیبانی هواپیماهای در عمق رفته می پرداختند
تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3 ، عملیاتهایی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود. در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلیها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائیلی ها آنرا جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد. در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند). حال ایرانیها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می شد. در طراحی عملیات به گونهای عمل شد که در وهلهی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز میکردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند. فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی میبایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمیگشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام میشد و فانتومها تا لحظهای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشانهای از یک حملهی هوایی را آشکار میکردند. در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را بدنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ میکردند. در تمام طول مسیر هواپیماها میبایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز می کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقهای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن میماند که تنها از عهدهی خلبانانی بر میآید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. (تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست. در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهدهی مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قلهای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما میکند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد).
هواپیمای فانتوم ایرانی پس از فرود و آزاد کردن چتر ترمز
عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازهی کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئلهی دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ی کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه میشد. آیا یک بویینگ میتوانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار میگرفت تکلیف فانتومها چه بود؟ اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطهای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار میگرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر میکرد تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد. در هر مرحلهای از عملیات امکان داشت واقعهی ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که ذاتا بیدفاع بود رخ دهد و می دانیم که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود. علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانهای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسیها و برنامهریزیهای دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتومها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند. روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههای آرارات وارد منطقهی مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستانهای این منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ریزی قبلی آماده میشد تا بدون مسافر به تهران باز گردد.
نقشه عملیات حمله به پایگاه H-3
قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمیتوانست چیزی را که میشنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن بنظر میرسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟ این نقشه به فیلمنامهی فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پردهی نقرهای امکان تحقق داشت. حتی خیالبافترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی بیاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود. جدای از این مساله او یک خلبان غیرنظامی بود و هیچگاه تصور نمیکرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان مییافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت. دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع بسمت یکی از سرنوشتسازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت. برنامهریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ میباید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتومها ملاقات میکرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاههای قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطهی پیش بینی شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.
هواپیمای فانتوم ایرانی پارک شده در پایگاه شکاری
این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بیصبرانه انتظارشان را میکشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتومها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمیکردند هدف هیچ نوع حملهای قرار گیرند در ابتدا بهتصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند. لحظاتی بعد بمبهای چهار فانتوم اول، بصورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیهی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمیتوانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به درهم کوبیدن آشیانههای هواپیما و توپهای ضدهوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله میکشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ناپذیریاش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود. فانتومها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند اینبار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورمهایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند. توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبندهای شلیک میکردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازماندههای خرابهها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنهی عملیات را ترک کردند.
هواپیمای فانتوم تازه تحویل شده به نیروی هوایی IIAF
پشت سر آنها تلی از خاکستر بجا مانده بود که تا چند دقیقهی پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت. جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانههایی که آتش از آنها زبانه میکشید تکه پارههایی از آهن و فولاد بچشم میخورد که زمانی بر صحنهی آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در میآمدند و بمب هایشان را فرو میریختند. تمامی آن پرنده های پر غرور که دیرزمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتومهایی نظاره میکردند که بسوی پایگاههایشان باز میگشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوهی پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطهی موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونهای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بعنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جادهای اتوموبیلرو در آذربایجان غربی به زمین نشست. بقیهی هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند. در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتومهایی که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاریهای دشمن را بدنبال خود میکشیدند و سپس به سمت ایران می گریختند. در ابتدا عراقیها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته است. با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و اینکه در سال 1967 نیز اسرائیلیها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند احتمال اینکه حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته باشد بسیار محتملتر بنظر می رسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و علیرغم وجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند.
از بالا هواپیمای F-4E فانتوم، MiG-29A فولکروم و MiG-29UB فولکروم متعلق به نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران
اما پس از مدتی عراقیها دریافتند که هدف یکی از جسورانهترین عملیاتهای هوایی تاریخ جهان قرار گرفتهاند. حمله به اچ 3 در نوع خود بینظیر بود. پیش از این همانگونه که اشاره شد اسرائیلی ها در جنگهای 1967 و 1973 توانسته بودند عملیاتهای شگفت انگیزی انجام دهند اما نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که بعد مسافتی آن عملیاتها بسیار کوتاهتر از عملیات اچ 3 بود بگونهای که اسرائیلیها هیچگاه مجبور به سوختگیری هوایی در قلب خاک دشمن نبودند. در مورد حمایتهای اطلاعاتی و تکنولوژیکی امریکا از اسرائیل نیز در جنگهای 67 و 73 فقط همین نکته بس که در 1973 امریکاییها در تمام بیست روزی که جنگ ادامه داشت با برقراری یک پل هوایی از پرتغال به اسرائیل سیلی از تجهیزات جنگی و لوازم یدکی هواپیماها را بسوی اسرائیل سرازیر کردند بطوری که در همین هنگام زمانی که شش فانتوم اسرائیلی توسط موشکهای سام روسی در آسمان سوریه سرنگون شدند امریکاییها بیدرنگ این هواپیماها را جایگزین کردند تا برتری هوایی ارتش اسرائیل بر اعراب همچنان حفظ شود. اما لازم به گفتن نیست که ایران در طول جنگ همواره از پشتیبانی اطلاعاتی و تکنولوژیکی غرب محروم بود و آمریکاییها حتی لوازم یدکی هواپیماهای ساخت خودشان را نیز به ایران تحویل نمیدادند. اغراق نیست اگر این عملیات را که در زمان خود بهت و حیرت بسیاری از کارشناسان نظامی غرب را موجب شده بود یکی از شگفت انگیزترین و قاطعترین نبردهای هوایی جهان بدانیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 18:24 توسط مهرداد حسینی |
|
|
صفحه اصلی پست الکترونیک آرشیو |
| ایران نظامی |
ايران نظامي...
تنها در ايراني مي توان صلح را ديد كه نظامي باشد... چون چشم دشمنان هميشه به ما خيره است و منتظر يك لحظه غفلت ما هستند ... پاينده ايران. |
| مقالات پیشین |
|
فروردین 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|